از هر دری:

 بابت سالگرد جنگ ایران و عراق شهرداری تهران و مترو تهران اقدام به نمایش عکسهای آن دوران کرده است.

 در مجموع اقدام پسندیده ایست که ان ایام را از دریچه هنر و عکس به تصویر می کشد.

 اما ای کاش عکسها در مکان بخصوصی قرار داده می شد تا افراد از سر خواستن چند قدمی را برای مشاهده آن جدا از مسیر روزانه بر می داشتند و میدیدند.( در مترو ولیعصر این عمل انجام شده است)

 اما عکسها:

 در دنیای امروز جنگ عملی غیر انسانی تلقی می شود و در نهایت شر لازم.

 اما مخاطب این عکس ها و با خوانش متنهای در درون قابها یک حس نوستالوژی و حسرت بخش به آن دوران به او دست می دهد( به نوعی عکسها خاصیت ضد جنگ نه تنها نداشته که چه بسا با نوشته های زیر آن عکس آن هم عمل می کند)

مشغول مشاهده عکسها بودم. جوانی همین که به دو مشغول رساندن خود به مترو بود گفت:

 ای یادش بخیر.

 در دنیای امروز که همه از جنگ بیزارند، بجاست که چهره های غیر انسانی جنگ را در کنار اخلاص آن زمانها نشان دهیم ، تا فردی یادش بخیر نگوید!

یادمان باشد که انسان برای رنج کشیدن زندگی نمی کند

 و خاصیت جنگ چه دفاع و چه حمله افزون بخشیدن بر رنج انسان است. رنج و محنتی سراسر مادی.

 دیدن عکس سر در خانه ای که مادر زیر عکس سه شهیدش ایستاده هنوز بعد از سالها دل را می لرزاند.

 ای کاش در برنامه ای علمی دوستداران جنگ و مخالفین آن می نشستند و گفتگویی می کردن و نتیجه ای حاصل می شد. بنده مانده ام با داشتن حداقل 3 شبکه که قرار است مروج علم باشند. شبکه 4 شبکه آموزش شبکه مستند به ندرت گفتگویی چالشی و واقعی و واقع در بطن اندیشه امروز جامعه شکل می گیرد و تولید می شود. ای کاش این شبکه ها حالت استاد شاگردی را کنار بگذارند و دیالوگ را بی آغازند

امااین عکسها بحث محتوایی هم دارد:

 در آنجا قسمتی از یک نوشته یک شهید را تایپ کرده بودند:

گناهان امروزم:

امروز سجیده نمازم طولانی نشد

 زیاد خنیدیدم و...


گویی خدیدن گناهی بود آن زمانها، مردان جنگی برای رسیدن به وصال باید عبوسیت خاصی داشته باشند.

 ما ها که در آن دوران کوچک بودیم و خاطره چندانی نداریم اما با این نوشته می توان تخمین زد فضای عمومی جامعه را( زیاد خندیدم)!!


شاید عبوث بودن امروز مردمان ما ناشی از فضای جنگ آن دوران باشد که همچنان در تاریخ امتداد یافته است. شاید

اما نکته ای دیگر:

اکثر عکسها و عملیاتهایی که نشان داده و عکاسی شده بود و عکس شهدا برای بعد از 62 بود.

 ای کاش ... ای کاش ... ولش کن!!

حرف درباره این نمایشگاه ها و عکسها و نوشته های آن زیاد است و بنده به کم قناعت می کنم

امروز علی رغم داشتن اینترنت پر سرعت و قابلیت دانلود و این حرفها 5000 تومان برای مرغ خوشخوان شجریان پرداختم!!!!!!!

 و  باور کنید این رفتارم کمتر از کنترل کف نفس یوسف نبود

 و این نه این است جز ارادت به استاد 

 چرا که باید ارادتی بنمایی تا سعادتی ببری.


 و پیشنهاد دیگر:

 با توجه به گران شدن کتا بها و حالت نیمه تعطیل وبلاگها بیاید طوفانی آغاز کنیم و کتابهای خود را معرفی کنیم شعر- رمان داستان- نقد و...)و به هم امانت دهیم. این کار را تا حدودی وبلاگ زیر زمین انجام داد و بنده آخرین کتاب معرفی شده از ایشان را مطالعه کردم( امانت گرفتم از دوستی دیگر)

 شاید خیری شود و وضعیت وبلاگستان از این حالت خزانی خارج شود و وضعیت جیبمان کمتر خزانی شد.