این هفته جمعه برنامه فرحزاد به امامزاده داود به وسیله دوچرخه اجرا شد

 ساعت 7:45 از فرحزاد به سمت امامزاد حرکت کردیم

 15 دقیقه اول شیب تندی داشت و مجبور شدیم دوچرخه ها را در دست بگیرم و بالا برویم

به کتل خاکی که رسیدم نیز شیب تند بود و دوچرخه بدست بالا رفتیم

 در مجموع حدوداً 60 درصد سربالایی را رکاب زدیم و 40 درصد هم پیاده رفتیم

این مسیر 15 کیلومتر است.ساعت 11:45 امامزاده بودیم

این برنامه نشان داد عضلاتی که در دوچرخه سواری درگیر هستند آنچنانی که باید باشند نبودند.

سربالایی رکاب زدن در جاده خاکی  برنامه بسیار سنگینی است

 امامزاده خیلی خیلی خیلی شلوغ بود و انبوه ماشینها پارک بودن

 داخل امامزاده که شدیم انگار رفتیم مشهد

 بازارچه و وسایل سوغاتی و کلن با 4 ساعت رکاب زدن هوای مشهد و پیرامون آن را داد.

 از آنجا پس از آنکه شلوغی ها را رد کردیم ساعت 12:30 در شیب تند جاده با سرعتی باور نکردی و هیجانی وصف نشدنی به سمت تهران حرکت کردیم. بین راه ناهار خوردیم و ساعت 2:00 کن و ابتدای تهران بودیم.

 در مجموع حدوداً 50 کیلدومتر مسیر طی شده بود.

 با تشکر از امیر شجاعی که همرکاب هم بودیم

 و تشکر از عمویم که دوچرخه اش را به همچو منی قرض داد( فکر کنم بیخیال دوچرخه شده بود)

 به امید خدا در پاییز و زمستان برنامه های متنوع تر دوچرخه سواری خواهیم داشت.


تپه سلام

*

یکی از بچه ها در سر کار  یه بچه گربه یک روزه پیدا کرده بود که هنوز کور بود

مادرش رهایش کرده بود و رفته بود

 مراقبش بود و دل نگرانش

 اما چاره چه بود گفتم برو بگذار دم در شاید ننه اش بیاد اونجا پیداش کنه

 گفت آقا ما قاتل نیستیم.!!!

کلی چک و چونه زدیم و ادله برای ننه گربه ه آوردیم که بچه اش را یه گربه دیگه که هوش بوده آورده پرت کرده مرکز!!

آخرش برد دم سطل آشغال دم کوچه گذاشت که مجمع گربه ها بود

 شاید ننه اش بیاد و بچه رو ببره

 اما میدانید جالبی ماجرا چه بود

 این همان بچه ای بود که با دمپایی به جون گربه ها می افتاد و امان از شون می گرفت.

 دو سه باری هم که برخورد کرده بود ، فکر نمی کردم نتیجه گرفته باشم

 اما اون روز اون با دیدن بچه گربه در فضایی دیگری رفت

فکر نکنم دیگه گربه ای را اذیت کند.

***

باغبان آمده بود و محوطه را داشت آب پاچی می کرد

 دیدم با سنگ افتاده به جون گربه ای که از بالای دیوار می رود

 گفتم آخه چرا اذیت می کنی حیوان زبان بسته را

گفت: ورزش دم صبح بهش می دم یکم بدوه ورزش کنه

   ---

این به اصطلاح لحظات دیدنی را دیده اید که دم اعیاد به نام دیدنیها نشان می دهد را کنار این موضوع قرار دهیم،

طرف لیز می خوره یک خنده مصنوعی روی فیلم می گذارند. سر سگه تو قابله گیر می کنه و شروع به دویدن می کنه این خنده مسخره تکرار میشه

---

ظاهراً در تربیت ما ها اینگونه جا افتاده است که از رنج دیگر موجودات از جمله انسان لذت بریم

این مطلب را هم از دست ندهید.

***

سرنوشت ارومیه در انتظار خزر(خبر)

 پشتم رو لرزوند

**

 برنامه هفته بعد: قله هفت خوانی کرج