رعایت حقوق دیگران نشانه فرهنگ بالای شماست(از هر دری)
معمولن خط چهار که از کلاهدوز حرکت می کند و می رسد به دورازه شمران با حجم عظیمی مسافر روبرو میشود.
به چهره ها نگاه می کنم.
آن مردمی که در نزدیک در ورودی ها هستند و فشار خیلی زیادی رو دارند تحمل می کنند( از بابت پیاده و سوار شدن حجم قابل توجهی مسافر) دارند می خندند. از فشاری که بهشون داره میاد، یکی تیکه ای می ندازه، یکی لبخندی داره و یکی ازز تعجب این همه مسافر نمی دونه چکار کنه و می خنده و...
اما آن مسافرهایی که در راهروی بین دو در هستند و فشار کمتری از بابت مسافرهای کنار دستی تحمل می کنند، قیافه ای عبوس دارند. تقریباً هیچ کدومشون لبخندی بر چهره ندارند
میشه این رو گفت که: شاید درد مشترک و جمعی کمی آسایشی درونش نهفته است؟ یا نه این لاتاعلات چیه که تو ذهنم میبافم.
تا اینکه بلندگوی ایستگاه میگه رعایت حقوق دیگران نشانه فرهنگ بالای شماست.
همه می خنیدیم، حتی عبوس ها.
**
پسرک رو برده بودم بهداری
گربه چنگش زده بود
من: خوب شد، سرم رو رو می کنم به آسمون می گم خدا دمت گرم دلم رو خنک کردی.
بعد رو به او می کنم میگم آخیش ایشاا.. هاری بگیری تا دم مرگ بری، 10 روز بری بیمارستان، مرگ رو بچشی و بیایی. چقدر گفتم گربه ها رو اذیت نکن با دمپایی به جونشون نیفتد؟ یادت میاد؟ حالا یه بچه گربه کاری کرده که ایشاا.. بمیری!!
پسرک:آقا عین مامان ها نفرین می کنی!!
حسابی ترسیده بود ، فکر کنم بار آخر باشه که گربه های محل از دستش دمپایی بخورند.
رفتیم دکتر
خیلی می ترسید می گفت حالم به هم خورده و دل درد دارم دست هام باد کرده بدنم خارش داره.
دکتر معاینه کرد بعد گفت چیزی نیست به خودت خیلی تلقین کردی ، این دل درها ناشی از آن است.
یاد دعاها و حرفهای خودم میافتم!!
**
از پس پنجاه و اندی ز عمر،
نعره بر میآرم از هر رگی:
کاش بودم، باز دور از هر کسی،
چادر و گوسفندی و سگی
نیما
این شعر در ادامه پست قبل بود.