از هر دری:

رسیدم اداره، پسره می گه آقا با ریش خوشگل تر می شی ها- چرا همیشه ریش نمی گذاری؟!(اگر یادتون باشه این همون پسره است که گیر دادم و ریشش رو زد).می گم محرمه این چند روز  و تاسوعا و عاشورا- همین.

**

دارم از خونه می یام بیرون، برم سرکار، مامانم میگه با لباس قرمزت چرا داری میری؟

 میگم آهان راست می گی محرم شده.

خوب شد گفتی، همین جوریش بچه ها به مسلمونیمون شک کردند.

خوبه که آدم کسی رو داشته باشه که این جور چیزها رو بهش تذکر بده ها.!!

***

تو اداره هستم دارم نماز ظهر و عصر می خونم.

پسره می گه آقا شما که نمیایی عزا داری پس چرا نماز می خونی؟!!

***

پسره این قدر تنبله تو درس خوندن که نگو، سال سوم راهنمایی درست و حسابی نمی تونه متن فارسی بخونه

 اما از اول محرم به اسم حسین می زنه بیرون.

 رفته بودم شورای کتاب کودک، یک کتاب درباره زندگی امام حسین گرفتم به نام سوار سوم، دادم بهش ، الان اگر توی تکه و دسته نباشه داره این کتاب دو جلدی رو می خونه.

آخر یک کار کردم بخونه، همین که نشسته داره کتاب می خونه ، خوشحالم.

***

یکی از بچه های یکی از مراکز دیگر آمده که دوست قدیم بچه هاست.سال اول دبیرستان است مثل بعضی از بچه های ما، اما قد و هیکلش اندازه بچه  اول دبستانه.

بچه ها من و بهش معرفی می کنند، بهش دست می دم، میگه آقا شما بدنسازید؟ میگم چطور؟ میگه آخه هیکلتون نشون می ده.

راستش اون لحظه اصلن دوست نداشتم یک ورزشکار باشم، فکر کنم، احساس کرد یک چیزی کم داره.یک جورهایی یک جوری شدم، نمی دونم چه واژه ای می شه براش آورد؟اما یک جوری شدم.

***

 دارم قطره قطره اشک می ریزم.

یاد زمانهای بچگیم می افتم که تو این ایام هیئت می رفتیم و گریه می کردیم

 می گفتن اندازه بال مگس گریه کنی گناهات همه بخشیده می شه

 ما هم هی زور می زدیم این یه بال مگس رو جور کنیم.معمولن جور  میشد

 آره این قطره اشکها که دار می افته یاد اون اشکها می افتم

 هوا سرده و رکاب زدن هم گرمم نکرده، این اشکها هم که سرما باعث  ریزششون شده هر چند لحظه یکبار تکرار میشه. اما خودمونیم یه صفایی داره اشک ریختن، حتی اگر دلیلش سرما باشه.

 یعنی اگر سرد نبود دیگه نمی تونستم اندازه همون بال مگس گریه کنم.

میگفت ، فقط سنگدل ها نمی تونند گریه کنند. اگر اشک بخاطر سرما رو هم حساب کنیم، فکر کنم هنوز سنگ دل نشدم.

****

این هفته قرار بود کویر بریم، اما مسئولین تشخیص دادند که نباید کسی عاشورا و تاسوعا ، در پارک کویر باشه و جواز برامون صادر نکردند. لابد عزاداری فقط پای کتل و علمه!!

برنامه- فعلن لب خط از تهران تا سمنان و اگر شد دامغان است. تا در آینده چی بشه.

اگر این روزها دلتون یک جوری شد این بنده خدا رو هم فراموش نکنید.