این هفته 5 شنبه و جمعه قله تیز کوه را اجرا کردیم

ابتدا گزارش فنی برنامه:

روز اول ساعت 12:00 از تهران حرکت

نرسیده به پلور و درست رو بروی ساختمان راهداری جاده خاکی قرار دارد که در نهایت به سوله ای بزرگ می رسد. آن جاده خاکی را باید رفت. ماشین را در سوله پارک می کنیم و به سمت دشت که در راستای دماوند است حرکت می کنیم.

در امتداد دشت تا زیر پای کوه تیز کوه و بالای پلور ادامه می دهیم. ساعت 14:00 حرکت و ساعت 16:00 در جوار کلبه های عشایر که اینک درها را بسته اند می رویم و شب را در همانجا  و داخل کلبه ای که انباری است و درش باز بود می خوابیم

روز دوم

صبح ساعت 7:30 به سمت دهلیز بالای سرمان حرکت کرده و ساعت 9:45 بر روی گردنه و خط الراس قرار می گیریم.

 برف و کولاک فرا می گیرد و ساعت 11:00 بر روی قله می ایستیم. مسیر مه آلود است و زیاد جلوی پایمان معلوم نیست. خط الراس را به سمت جنوب  باید ادامه داد تا به قله رسید. ارتفاع قله را جی پی اس 3360 متر نشان می دهد.

 برگشت نیز در دهلیز 500 متر را سر می خوریم و در نهایت 12:30 در کلبه ها هستیم و ساعت 13:35 به سمت ماشین حرکت کرده و ساعت 15:00 در کنار ماشین هستیم.


روز اول:

 دماوند را اینگونه خشک در اول زمستان دیدن برایمان سخت می آمد. مسیر حرکت به گونه ایست که دماوند از جلوی چشممان خارج نمی شود. هوا آنقدر آرام و گرم است که هوس رفتن به قله به سرمان می زند.

شب را در کلبه ای به سر می کنیم. چون انباری است هر چیز کهنه ای در آن یافت می شود. یک مبل پیدا می کنم و در ایوان قرار می دهم. آسمان تاریک شده است و ستاره ها خودنمایی می کنند. هوا زیاد سرد نیست. یکی دو فنجان هات شاکلت و شام ذرت عدس و شنیدن چند تصنیف قدیم و گاهی سر به آسمان و دیدن ستاره ها و در نهایت 7:30 می خوابیم. زندگی بی برق می گویند اصلاً ممکن نیست. اما اگر نباشد سخت،ساده هست. زندگی با نور شروع می شود و بی نور تمام.

شاید ادیسون بالاترین لطف را به بشر امروز کرد، اما لذت دیدن ستاره ها را از او گرفت.

با غروب خورشید زهره هم یک ساعتی بعد از او می رود، گویی انتظار طولانی شدن هجرت را ندارد چون مشتری.

صبح از خواب بر می خیزیم و هوا را دگر گون می بینیم. آسمان بشدت ابری است. با کوله سبک بالا می رویم. در اواسط دامنه برف رقصانی می گیرد  و بر روی خط الراس کولاکی می کند.برای آنکه مسیر را گم نکنیم، دائماً سنگ چین می کنیم. کولاک و مه شدید است و دیدن خط الراس تا 10 -20 متری امکان دارد. در آن هوا ادامه مسیر داده و جایی که خط الرس پایین میآمد را قله می گیرم، احتمال 90% قله باشد. چرا که چشممان بیشتر از آنجا را نمی دید. در مسیر برگشت آن دهلیزی را که 2.5 ساعت طول کشید تا به بالا برویم در نیم ساعت سر می خوریم و چه مزه ای داد.

 در نهایت ناهار ده تا نیمرو و یک فنجان چای.غذای شاهانه ما شد.

هنگام اذان مغرب در خانه بودیم.

 با تشکر از آقایان فرهاد و امیر و ممد رافعی.

دو همراه

قلب فسرده زمین

فرار از تهران به ناکجا آباد زندگی

در پناه گل سنگها


خط الراس زندگی شاید

مه آلود و مبهم.

کولاک


سرسره

ده

تمنا

نقاشی

زندگی یعنی درک کردن یک فنجان نوشیدنی