سوار دوچرخه که هستی و رکاب می زنی

 یک خساستی وجودت را فرا میگیرد و آن خساست در ترمز گرفتن است. کلی انرژی سوزاندی و توانسته ای دور بگیری و آن وقت یک تاکسی می پره جلویت و توقف می کند و تو مجبوری ترمز کنی، و آه از نهادت بلند شود. از این که دوباره باید انرژی بسوزانی، به پدال بیشتر فشار بیاوری. تا بر اصحکامک و قانون نیوتن و هزار تا کوفت دیگر غلبه کنی

هر چه مسیر سر بالا تر باشد  و تو مجبور به فشار آوردن بیشتر بر پدال بشوی،و یا از مدت زمان رکاب زدن  بیشتر گذشته باشد، خساست در ترمز گرفتن بیشتر می شود، آن وقت است که بعضی وقتها یک پیوستی به این خساسات می خورد، هنگامی که ماشینی ، ترافیکی، عابری مجبورت می کند ترمز بزنی ! و آن پیوست فحش زیر لبی است. 

پس یک توصیه به دوچرخه سواران محترم می کنم و آن است که از یک واژه ی نه خیلی بد استفاده کنند تا اگر آن فحش ،به عادت هم تبدیل شد، مشکلی پیش نیاید

 بنده لعنتی را انتخاب کرده ام، زیاد تابلو نیست، بعدش هم تو فیلم ها معمولن جای هزار تا فحش ناجور و جور ،دوبلور ها ،لعنتی را بر می گزینند!!

**

پیشنهاد می کنم نام ایستگاه های مترو را که کلمه ای انگلیسی و ضد فارسی است، حالا که با انگلیس مکرا هم به هم زده ایم، به حسینه و  مهدییه و زینبیه و ... تبدیل کنیم.چرا که تنها در این امکان است که پارچه سیاه از آن برداشته نمی شود، همانند ایستگاه های مترو.

***

حالا دیگه بچه ها خودشون کتاب می خوانند، بنده هم مثل آنها مخاطب هستند.

برای ورزش کردن، برای درس خوندن، هیچ گاه تکرا و پیگری را نباید فراموش کرد.

 بچه های این نسل به تکرار و پافشاری جواب می دهند.

بدون شرح