میپرسم فلانی چه خبر ؟

دیگه صبح کله سر پا نمیشی بری؟

 میگه آقا:

زیاد هم همدیگر رو ببینیم خوب نیست. یکم که همدگر رو نبینیم دلمون برای هم تنگ میشه، اون جوری بهتره. تا ولنتاین نمی خوام ببینمش.

میگم این هم یک نظری برای خودش.

میگه:آره  اینها  همش یه بازیه!

به نظرم جمله آخرش جمله پرمغزی بود.( در تدوین مراحل عشق،ظاهراً تکرار ، روزمرگی و بیهودگی میآورد، حتی اگر این هم نباشد ، بازی بودن آن محل سوال دارد)

***

به پسره میگم چقدر هزینه تلفنت می یاد؟

میگه هیچی آقا، همش اون زنگ میزنه. میگم چقدر هزینه اش میشه؟

میگی شبی 7 هزار تومان شارژ می خره.

چند سالشه؟

کلاس اول دبیرستانه(جالب است برایم که والدین این دختر چه بی تفاوت هستند).

میگم تو چی ؟ تو هم می زنگی؟

 میگه تو هفته یکبار

: یعنی 7 تومن شارژ می دی؟

:آره دیگه،آقا نمیشه که همه همهش اون زنگ بزنه،

به پسره میگم: دفعه بعد بهش بگو خانواده ام پول نمی ده شارژ بخرم، تو فقط بزنگ.

میگم درباره چی صحبت می کنید؟

 : میگه آقا آره 10 دقیقه که حرف می زنیم همش به هم میگیم تو بگو، حرفی دیگه نداریم.

( در تشریح روابط انسانی می توان دید که چه هزینه ای برای ساده ترین کار(صحبت کردن) ممکن، پرداخت میشود، وقتی که انسان از موقعیت طبیعی خود دور میشود)

***

خودم هم بخواب کتاب خوانی رو بپیچونم بچه ها نمی گذارند!

(انسان فرهنگ پذیر است، به این جمله نباید شک کرد)