لذت
بحث لذت را نمی دانم چه گونه هر کس برداشت می کند.
ظاهراً بعضی از فلاسفه معتقدند اصولن انسان برای لذت رفتار و کردا و اندیشه و .. را انجام می دهد.
اما نمی خواهم بحث را انتزاعی کنم،
یعنی توانش را ندارم، چرا که باید تعریفی از لذت ارائه شود و معناهای گونا گون آن استخراج شود که فعلن کار بنده نیست.
اما آنچه که در ذهنم چرخ می خورد از مشاهده یک اتفاق شروع شد
در خیایان داشتم راه می رفتم، دو جوان در حال شمارش ماشین هایی بودند که از جلویشان می گذشتند، ظاهراً در عدد توافقی از جلوی پسر یک ماشین بسیار مدل بالا گذشت، و پسر شاد شد و به امید آن روز که سوار این ماشین شود و لذت ببرد، لذت برد.
با خودم گفتم سوار ماشین بالا شدن چقدر لذت دارد؟
احتمالن آسایش آن بیشتر است ، اما لذت خوردن برای رفع گرسنگی، لذت نوشیدن، جهت رفع تشنگی، لذت مشاهده یک منظره زیبا ،لذت گرمایی بعد از سرما،لذت خواندن شعری و لذت حتی دستشویی و... آیا با هم برابر است؟
به نظرم لذت ها دو دسته هستند، لذت هایی که مستقیماً با حواس انسان و بدن او سر و کار دارند و لذت هایی که مناسبت اجتماعی ، طبقه ای و غیر حسی یا بهتر بگویم کمتر حسی هستند.
لذت رفع تشنگی مستقیماً با حواس و بدن انسان سر و کار دارد
اما لذت سوار شدن بر یک ماشین مدل بالا بیشتر حس برتری مالی و طبقاتی است که نسبت به انسانهای دیگر داری است و کمتر با حواس پنجگانه درگیر است.
و به نظر بنده لذت هایی که با حس های پنجگانه بر خورد دارند عمیق تر و لذت بخش تر است تا آن نوع دوم.
بنظرم خوب است که لذت های خود را شناسایی کنیم و در مضاعف کردن آنها تلاش کنیم ، تا در این دنیا و سراچه بازی، بازی کردن را خوب بلد باشیم و کام خود از دنیا بستانیم و لذت بریم.
***
دوستم در اسکی آسیب دیده است و چند صباحی باید در منزل استراحت کند. می گوید: خوب شد چند وقت سر کار نمی روم. با خودم می گویم، چه قدر سخته آدم کاری و شغلی داشته باشه که هر روز باید انجام بده واز آن لذت نبره!!
***
در سر کار مشغول ورزش با بچه ها هستم، بعد از هر حرکت یک فنجان از پارچ آب ، داخل فنجان آب می ریزم و با لذت آب می نوشم، یکی از بچه ها میاد میگه:آقا یک جور آب می خوری که انگار داری آخر لذت رو می بری و آخرش هم که می گی به به،
میگم ، یاد بگیر در زندیگی از کوچکترین ها هم لذت ببری، آن وقت زندگی لذت بخش تر و غم کمتری خواهی داشت، کمتر حرص مال دنیا را خواهی زد، با نان و پنیر هم لذت خواهی برد، اگر چلو کباب بود هم چه بهتر.
**
ناهار آشپز آش گذاشته و بچه ها راضی نیستند، با هم می خوریم، بعد از غذا میاد میگه آقا گشنمه؟غذا نداری، میگم آش مانده، میگه آش شد غذا؟ نان لواشی که در دستم هست و دارم ذره ذره آن را می خورم و نشان می دهم و می گویم می توانی نان پتی (خالی) بخوری و از آن هم لذت ببری(البته بنده هم مثل بچه ها با آش حال نمی کنم).
***
سر کار تقریبا بنده یک برنامه ای چینده ام که ساعت فلان چه کاری بکنم، ساعت 18:00 معمولن می رویم ورزش، همه بچه ها رو صدا می کنم و می رم، بعد از بیست دقیقه همه آمده اند و هر کسی یک ورزشی انجام می دهد. یک از بچه ها که چاق است، با هولاهوپ(دایره ای که در دور کمر انداخته و می چرخوانی)توانسته در مدت یک هفته 9 کیلو وزن کم کند.رکورد 2.06 ساعته هم از خود بجا می گذارد.
یکی از بچه ها باند هم می اورد و با صدای موسیقی کار می کنیم. ظاهراً این روزها آهنگ ریتمک و شاد به معنای آنچه که ما در قدیم ها با آن کودکانه می رقصیدیم وجود ندارد، همش بیس است و یک شعر غمانه که با بیس سعی در القای شادی و ریتم دارد شده است.
دیدم با این آهنگ ها کاری از پیش نمی رود، در موبایلم آهنگهای شاد قدیمی داشتم ،آن را به باند وصل کردیم، نیم ساعت بعد هم یک جورهایی قرشان آمده بود و ورزش و لذتمان مفرح تر شده بود. تقریباً همه با هم لذت بردیم، فضای غمی که بر چند تا از بچه ها بود کم رنگ شده بود.
لذت ورزش با آهنگ ها قدیمی چون آمنه آمنه چیز دیگریست. در ورزش کردن هم هر از چند گاهی باید نگاهشان کنی و یک علامت سر به نشانه تایید کار نشان دهی که یعنی آره حواست بهشان هست، آن وقت با جدیت بیشتری کار می کنند.
***
با پسرک نشستیم و صحبت می کنیم.می گوید اس ام اس عاشقانه بده آقا لازم دارم، در این باکسش اسم هستی را می بینم. میگم این کیه؟ میگه یکی دیگیست.
میگم این دیگه نامردی با فاطی بشی و با هستی و مستی و کوفت هم اس ام اس بازی کنی.آدم یک رنگ باید باشه. پا میشم برم، هی می گه آقا ، آقآ .. محلش نمی گذارم.
***
یکی از بچه ها که ادعای مرامش میشه میگه آقا میخوام سهیل صدات کنم، میگم نه قواعد کلی رو بیایید قبول کنیم. دیگه پرو نشو
اما تو دلم میگم ، تو مدرسه آقا، تو خونه آقا، خوب چقدر آقا؟؟