باغ بلور
سه هفته کتاب تکامل و رفتار انسان** وقتم را گرفته بود و آن کتاب حال با این زایش با هم مخلوط شده بود. مادگان گویی درد را برای بقا تجربه باید کنند. طبیعت این گونه می خواهد
"فلسفه ی وجودی کسی که از آن دیگری است:زن! ،حیوان و انسان هر دو یک جور درد می کشند. هر دو یک جور میزایند."
"درد شدید به سراغش آمد. این بار حتی گویی دل و اندرونش را چون رختی در تشت می شستند. چیزی جانش را از درون چنگ میزد و می مالاند و می فشرد. اما این بار درد خیلی زودتر رفت. صورتش پر از کک و مک شده بود. زن حامله را همیشه چیزی لو می دهد.لک صورت ، ویار..."
، رفتم آشپرخانه، خانم خدمتکار هم بود،
جویای حال پسرش شدم، دل پر دردی داشت، ریخت تو دایره، بغض می کرد، از جفا های پسر بزگش می گفت.
0:خوب خدا رو شکر ، اون به راه شد، پسر کوچکش، این گونه و آن گونه بود ،
0:خوب الان سر و سامانی گرفته، این وسطی اما..
بغض می کرد و می خورد،
به خدا آقا: این حرفها رو برای خواهرم هم نزدم ها، هیچ کس دردم رو نمی دونه،نمی دونه تو این سی سال چی کشیدم، امان از بابای پسرها...
اما با همه این بدی ها ، اگر پسرانش رو از او بگیری فلسفه وجودیش را گرفته ای.
یاد باغ بلور می افتم، برای هر کدامشان چه دردی کشیده؟
چه دردی؟؟
بزرگ کردنشان و زحمتهایشان، بی پدری بالا سر فرزندانش بزرگ کردن با حقوق خدمتکاری و...
نوشته های کتاب تکامل جلوی چشمانم راه می رود: عشق توطئه طبیعت برای تولید مثل است...
و چرخه ای که همچنان خواهد چرخید.
مادر بزرگی دارم که وقتی پسرش مرد بیست سال در هیچ عکسی ظاهر نشد،
مادری را می شناسم که از زمانی که دخترش مرد تا به امروز به زندگی بی تفاوت است( دوسال بیشتر است که اتفاق افتاده)
***
* باغ بلور محسن مخملباف
**تکامل و رفتار انسان جان کارترایت ترجمه بهزاد خراشاد انتشارات جهاد دانشگاهی مشهد