قشم را می توان به نامهای گوناگونی از سنت تا مدرنیته یاد کرد. جزیره مناره ها، جزیره اذان( 5 بار در روز اذان گفته می شود).جزیره تویوتا(اگر این جزیره نیود این شرکت بر شکست می شد)، جزیره آب آنبارها ( انبوهی از آب ابنارهایی که جلویش یک نمازخانه است از گذشته دور در جزیره تعبیه شده است

 ساحل جنوبی قشم زیبا تر و بکر تر و بسیار خلوت تر است. ساحل شمالی که سرزمین مادر و کوه های آن قابل مشاهده است گرم تر، اما سبز تر و شلوغ تر است. در ساحل شمالی که رکاب می زنی گویی در شمال کشور و درختان آن و شرجی هوا رکاب می زنی. در شهر ها انبوه مناره ها را می بینی ،به قول امیر انگار به الجزایر رفته ای( با توجه به معماری مساجد و مناره ها) در شهر های و روستا های کوچک بین راه ، ساختمانهای بلند وجود ندارد، در نتیجه مناره ها به خوبی از عهده کار کرد خود بر می آیند، ضمن آنکه از تمام نقاط شهر قابل رویت است.

 مساجد اهل سنت تک مناره هستند. مناره های لاغر ، که هر چه به سمت آسمان بالاتر می روند لاغر  تر می شوند. مناره ها همچون شعار اسلام لا الاه الا ا.. هستند و دم از یکتایی و یکتا پرستی می زنند، ( بشدت  یکتایی را در معماری مساجد می توان دید)اگر قرار است مومن به یکتایی او برسد و ایمان به او  در او هضم شود و او تنها او را داشته باشد ولاغیر ،همچون مناره هایی که به آسمان می رسند باید لاغر رو لاغر تر شود، باید هر چه از زمین کنده و به آسمان پرتاب تر شود، برای مرغ پران شدن سبکی روح می خواهد همچون مناره ای که نازکتر و تراشیده تر می شود. تا به آخر کلمه اذان که بر آسمان از دهان موذن به آسمان می رود و در هیچ به او می رسد. باید هیچ شوی در آسمان او.

یک حسن اذان در آنجا این است که رادیو ای نیست که برایت اذان بگوید، پس به فرا خور ،انواع گویش ها، لحن ها، سبک ها را می توانی در 5 نوبت بشنوی.از صدا های بسیار دل نشین تا صدای پیر مردان خش دار.

حال آنکه در اذان شهر های ما بعلت آنکه اذان را رادیو پخش می کند تقریباً همه صدای موذن ها را شناخته و به آن عادت کرده اند، و عادت مدفن همه چیز از جمله هنر است.حال هر چقدر هم که اذان موذن زاده را بشنوی دیگر تفاوتی نخواهی کرد. اما در اذان های جزیره تو هر لحظه منتظر یک لحن خوش هستی. اذان مسجد عمر بن خطاب بازار قشم بسیار برایم دل نشین بود.

یکی از بزرگترین نعمات مساجد اهل سنت ، نشستن برای وضو گرفتن و شستن پاها است. شستن 5 نوبت پا روح آدمی را در گرما تازه می کند.

در جزیره مساجد شیعیان دو مناره بود و اهل سنت تک مناره. شیعیان آنجا بیشتر برای میناب بودند و مهاجرانی که به تازگی آمده اند. در آرامش کامل، ظاهراً در طول تاریخ با هم زندگی کرده اند و به ستنهای هم احترام می گذارند( اطلاعاتم در این مورد کم است، اگر کسی اطلاعات بیشتری داشت خوشحال خواهم شد بخوانمش).

در جزیره مردمانی بودند که بشدت سفید بودند!! ما 5 روز آنجا بودیم، حسابی رنگ پوستمان تیره شده بود. از علت آن پرسیدیم و گفتند تبارشان به پرتقالی ها می خورد.ضمن آنکه بانوان آن سرزمین کمتر از خانه خارج می شوند و آفتاب کمتری می بینند و در نتیجه روی سفید تری دارند.

در این چند مدت سعی می کردم، همچون اهل سنت نماز برپا دارم و اگر امکان داشت به جماعت با آنان بخوانم.در نتیجه در این مدت از مهر استفاده نکردم. تجربیاتی جالبی از قیاس بین مذاهب استخراج کردم که فکر نکنم  در اینجا بیاورم.

باری اما می توان نتیجه نهایی را تحت مثالی عنوان کنم. به نظرم مذاهب اهل سنت استعداد  بالقوه تری دارند که مولوی ها و حافظ ها و ابن عربی ها را پرورش دهند ، همانگونه که استعداد بالقوه تشیع فیلسوفان بیشتری پرورش می دهد و خواهد داد.سخن بسیار بود ،

 بحثهای انتقادی بسیاری دیگری در حوزه قیاس بین مذاهب در موضوعات زنان، نگاه به هنر ، نگاه به دین ، تفاوت وضو گرفتن ها، تفاوت نماز گذاردن ها و ... داشتم که از آن صرف نظر می کنم.

اما در حوزه زنان به نظرم تشیع گام های بهتر و بلند تری  نسبت به تسنن برداشته است.

در قشم مردمانش معمولن  فرزندان بسیاری دارند. 

در این زمانه سخت است که شکم 5-6 فرزند را سیر کردن. اما آنها توانسته بودند.

خصوصیات اخلاقی و منش و خوی آنها را که می دیدم، راحتی زندگی، سخت نگرفتن زندگی، راندن با ماشین های راحت، سیر کردن فرزندان راهت، از خدا رسیدن روزی ،( صیادی و ماهی گیری و آوردن کالا به جزیره)و ایمان به خدا به نظرم  مدینه فاضله ای را که منتظرش هستم  را میشد در جزیره تداعی کرد.

 اگر روزی قرار باشد در شهر دیگری زندگی کنم، به جزیره خیلی فکر خواهم کرد.

آب انبار

چاهو

شیار زمین


تعمق

کله لاکپشتی