ناز( قسمت آخر)
هر سفری پایانی دارد و هر کتاب و هر برنامه ای، مطلب پیرامون جزیره زیاد بود، اما جایی باید تمام میشد و این پست آخرین پست پیرامون جزیره خواهد بود.
در جزیره حیوانات با هم کاری ندارند. بسیار سگان و گربه هایی دیدم که کنار هم بودند و منتظر غذایی. گربه و جوجه ،کنار هم دیدن چیزی عادی بود. حیوان جدید که نسبتاً زیاد در جزیرهبود و می توانستی به وفور ببینی، روباه بود. روباه هایی لاغر با دم هایی کم مو و گوش دراز تر و جسه ای نحیف تر. تطبیق خوبی با گرمای جزیره پیدا کرده بودند و از انسان هم زیاد ترسی نداشتند.
کلن در مردمان جزیره هم آدم هایی که هیکل فربه داشته باشند زیاد نبودند، با اینکه با توجه به گرما و تویوتا های زیر پا و در نتیجه کم تحرکی ، باید شاهد افراد بیشتری از نوع فربه ها باشیم، گویی انسانها هم با گرمای جزیره تطبیق پیدا کرده بودند و برای آنکه طبیعت ، دمای بدن را در گرمای جزیره پایین نگه دارد، به این نتیجه رسیده است که از حجم بدن بکاهد.
گربه های جزیره لوس هستند. هم مردمان جزیره هوای آنها را دارند و هم کسی تو خیابان ببینتشان چخه نمی کند. به راحتی با اسنان خو می گیرند و اصلن چیزی به نام ترس از انسان ندارند. در بنادر صیادی هم که ماهی زیاد است و مخلفات زیادی دارد که انسان از آن استفاده نمی کند ، گربه خیلی زیاد است. کلن مردمان جزیره ارتباط خوبی با گربه ها دارند.
در دره چاهو، چند چاه وجود دارد که هنگامه باران، با توجه به شدت باران ، چاه ها لبالب از آب می شود. دلویی در چاه انداخته و آب در آورده و در گودی کنار چاه آب ریختیم، پرندگانی بودند که می آمدند جلوی ما و آب را می قاپیدند و می رفتند ، تشنگی چیزی به نام ترس از انسان را از آنها ربوده بودند.
گویی 4 سال است که در جزیره باران نباریده، باید تماشایی باشد لحظه دیدار مردمان با باران، ای کاش آن روز آنجا باشم.
روز آخر باید به جزیره ناز هم سری زدیم.
جزایر ناز به گونه ایست که هنگام جزر آب به جزیره وصل میشود و می توان به داخل جزیره رفت و هنگام مد، خود جزیره ای مستقل می شود.
عزیزی می گفت، این جلسات خندیدن که در کشور های دیگر برگزار می شود را دست کم نگیرید، گویی همین که در چهره لبخند می نشیند، پیامهای عصبی از چهره به مغز می رود و مغز به این نتیجه می رسد که راستی راستی خبری است و در نهایت و در مجموع آن فرد که الکی لبخند می زد در نهایت یک شادی واقعی را تجربه می کند.
حال هدف از گفتار بالا این بود که یاد جزیره ناز افتادم، همین که نامش ناز است ، انتظار دیدن چیز نازی داری و وقتی که جزیره را مشاهده می کنی آن نازی را هم می توانی ببنی!! در واقع اگر نام جزیره چیز دیگری بود شاید به این نازی که الان در ذهن ما حک شده ناز نبود!!!
مثل همین نام قله ی ناز در جاده چالوس قرار دارد که نازترین قله در نظر بسیاری از کوهنوردان ، بخصوص کوهنوردان دانشجوی دانشگاه تربیت معلم است.
فکر نکنم قبل از تحویل سال پست جدید بگذارم
امیدوارم سال جدید، سالی پر امید و پر از شاد خواری و شاد کامی برای همه بخصوص دوستان پر چنانی باشد و سالی پر قله، پر کوه، پر دوچرخه برای دوستان متخصص در این فن.
دوچرخه و نخل
دره ستاره
خط کش انسانی!!!
جزیره نار
نوک نوک جزیره
پایان