خاطرات مردم سالخورده ،رمانی که دارای ابعاد بود
جمعه نتونستم کوه برم چرا که آنفولانزایی سخت گرفته بودم
پس تونستم که کتاب خاطرات مردم سالخورده ،داستان قوم باد ؛دولت آبادی را بعد از ۳ هفته تمام کنم.
کتاب قلمی بی نظیر داشت و در عین حال تلخ از قبل از رضا خان تا سالهایی که تهران در حال ابر شهر شدن است حوادث را پیگیر است.اما نه از دید یک شهری بلکه از دید یک روستایی که در دل کویر با ارباب و باد و شن و خوشسالی و مرگ و...دست به گریبان است.
نوع روایت داستان را که بی اغراق بی نظیر یافتم.گویی داستانی ۳ بعدی می خوانی .توضیح بیبشتر آنکه هم اول شخص روای دارد هم سوم شخص و هم بسیاری از افراد دیگر.لحظه لحظه راویان عوض می شوند و گویی چندین دوربین فیلمبرداری از صحنه ای فیلمبرداری می کنند البته هر کدام در بتن قضیه گوشه ای جدید از زوایای بسیار خانواده سامون و پدرش عبدوس و ده و منطقه کویر روشن می کند به طوری که تا انتهای داستان خواننده در حال مکاشفه در صحرا و ویرانه ای به اسم تلخاباد(ده ) و فقر وبدبختی ملتی است که تازه در حال شکل گیری است
داستان یک قهرمان اما دارد پسری که گهگاه مخاطب راویان داستان قرار می گیر و سامون نام دارد و در آخر داستان تنها گریزی زده می شود که زندان هم رفته و در عین حال دوست دار آگاه شود از پیرامون خود
سامون شاید آرمان نویسنده باشد از نمادی برای به سامان شدن ایران .
گاهی اوقات روایتهایی که در شهر و روستا اتفاق افتاده است را آنقدر سنگین به تصویر می کشد که گویی در برابر تو در جریان ،در حال اتفاق افتادن است. از این نمونه شاید موضوع شیوع بیماری سوزاک در بین مردم را بتوان مثال زد.
در داستان اقلیم نقش مهمی بر عهده دارد و گاهی خود را براستی در بیابان احساس می کنی اما نه بیابانی که شاعران تصویر می کنند بلکه کویر به عنوان آخر دنیا که هر که رفت ناقص برگشت .جز سامون که توانست روح کویر را ببیند و بشود محبوب همه حتی ننه خیری.
داستان در قالب رئال نوشته شده ولی گهگهایی به سورئال نیز نزدیک می شود.
در مجموع اقلیم باد داستانی است که سرمای سرد زمستان را با تمام وجود بر تنت خواهد نشاند که البته این نه عیب است که حسن است چرا که تو را گمراه نکرده ودر حالی که براستی زمستان است نخواهد گفت که نه بهار است.
و در کلام آخر اقلیم باد را رمانی دارای ابعاد می دانم که گویی دوربین دیجتالی دائم در حال گرفتن تصویر از زوایای گوناگون است.البته نه در لوکیشن بلکه در میدان جنگ در دست مستند سازانی جنگی
این رمان را در محل خدمت خواندم والبته آخرش را در خانه و همان روزی که قرار شد گاو پخش شود تمام کردم .وچه مناسبت فرخونده ای برای من بود حتی اگر فیلماز تیغ تیز سانسور گذشته باشد .چرا که بنده گاو را براستی گاو دیدم .با آن اپیزود انتهایی که نصیریان مش حسن را ( نه ،گاو مش حسن )را با ترکه می زد.....
براستی مش اسلام، گاو مش حسن را میزد یا خود مش حسن را؟