آمین
***
کار سختی است که از مسیری که هر روز رکابش می زنی ، ماشین بخوای برانی!! هی می خوای بپیچی به مسیر بی آرتی، پیاده رور، چراغ رد کنی، لایی رد کنی یادت می یاد که الان سوار ماشینی و باید عذاب بکشی همچنان!!
***
کلاس گروهی داشتیم در کلینینک و خانواده ها بودند.
موضوع بحثمون امید بود و همه شان از ناامید بودن دم زدن،بغضشون ترکیده بود از نا امیدی، با این اوضاع که اول کلاس پیش آمد سخت کرد که نا امیدی رو به امید تبدیل کنیم،
حرف رفت و رفت
مادر از دخترش می گفت و امیدی که از دستش می داد.
خاطره ای از یکی از دیگر بیمارانم گفتم:
مادر بگذار این رو بگم:
تعریف می کرد: هروئین تزریق می کردم، روزی 7 بار، اوایل گرد می زدم و بعد که جوابگو نبود، تزریق را شروع کردم . عاشورا بود و عزاداری بود و در پایان مراسم اونی که پشت بلند گو بود می گفت مریض مد نظر را هم دعا بکنیم و من هم مثل همه دستم می برد بالا و می گفتم آمین.
این قدر عملم بالا بود که مجبور بودم تو همون مراسم هم برم قبرستون و تزریق کنم
یک شب رفتم و آستین رو دادم بالا و تزریق کردم، بعدش که خون بازی رو شروع کردم، کشیدن خون از رگ و دوباره تزریق کردن( جهت اثر عمیق تر مواد در بدن) دلم گرفت و شروع کردم زار زار گریه کردن، بالا سر قبر یک شهیدی بود. گفتم این امام حسین که کاری برای ما که نکرد تو کاری کن.
می گه داییم از آنجا رد شده بود و گریه زاری و حرف هام رو می شنید. اومد دست گذاشت رو شونم، وقتی دیدمش، گفتم ای بابا نمی خواید تو قبرستون هم دست از سر ما بردارید. دای گفت یک جمله بگم و برم:
اونی که آخر مراسم دعاش می کنیم می دونی کیه؟
کیه:
مادرت قبل از ماه محرم آمده با فلانی صحبت کرده تا آخر مراسم تو رو دعا کنند، حالا همه مردم هر شب تو رو دارند دعا می کنند!!
وقتی فهمیدم مورد دعا مردم هستم رفتم و ترک کردم و الان سالهاست که دیگه تزریق ندارم.
تعریف کردم و مادر آن دختر به پهنای صورت داشت اشک می ریخت.گفتم مادر چرا دعاش نمی کنی؟
دعا می کنم.
خیلی دعاش کن.
سیرش شو. یا خدا رو قبول داری یا نه. اگر خدا باور نیستی بگو ما سیستم رو عوض کنیم و از موضع خدا ناباوران کار درمان رو انجام بدیم. اگر خدا باوری چرا بهش ایمان نداری؟ چرا باورش نداری؟چرا امید بهش نداری؟ چرا سیرش خدا نمی شی؟
خودم بغضم گرفته بود. گفت چرا بچه من؟ گفتم مگه نگفتی خدا به تو مومنم. پس خدا این حرفت رو امتحان نکنه؟ مگه ما برای هر درس امتحان نمی گیریم؟ خوب شما هم برای این که گفتی خدا به تو ایمان دارم داری امتحان می شوی. مگه ابراهیم نشد؟
مادر:
گفتی ابراهیم، روز عید قربان این قدر زجه زدم، که چه جوری ( صداش در گریه زاری نامفهموم شده بود) دلش آمد بچه اش را سر ببره؟ من که ( دیگه صداش رو ملتفت نبودم).
بغضم رو قورت می دم و در پایان همه ما با امید از در بیرون می آییم قول می دیم که همه ، هم رو دعا کنیم ، مخصوصا این روزها.
و بنده از امروز صبح شروع کردم، قبل سحر و قبل اذان صبح یک دو رکتی برای این کار کنار گذاشتم: با تمام وجود با عمق تفکر دعا کنم که همه مریض ها، مریض های خانه و کاشانه ، تا مریض های کلینیک و تا مرض های دل خودم و دیگران، تا مریض های و مرض های دل عموم انسانها را خدا بهبود ببخشه. چرا که به او ایمان دارم.آمین
بنال ای بلبل دستان ازیرا ناله مستان
میان صخره و خارا اثر دارد اثر دارد
و البته بنده یک در خواست از شما خوانندگان پرچنان نیز دارم:
شما هم دعا کنید، همه مریض ها و مرض ها را . مردان و زنانی که در درد اعتیاد درگیرند.تا مریض های دیگر را به هر زبان که خود می شناسید، به هر طریق که خود دانید، با حضور دل. بیایید ایمانمان به خدا( خدای هر کس و هر دین و مرام) را با دعا آبدیده کنیم.
این روزها که همه غم ران مرغ می خورند، ما غم جان انسان بخوریم.
راستش دلم برای ، قله های با حاج احمد رسیدن تنگ شده، تا می رسیم به قله، میگه برای سلامتی همه مریض ها صلوات و بعد دعا بکنه تو خونه هیچ کس مریضی نباشه.آمین
| دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد | به زیر آن درختی رو که او گلهای تر دارد | |
| در این بازار عطاران مرو هر سو چو بیکاران | به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد | |
| ترازو گر نداری پس تو را زو رهزند هر کس | یکی قلبی بیاراید تو پنداری که زر دارد | |
| تو را بر در نشاند او به طراری که میآید | تو منشین منتظر بر در که آن خانه دو در دارد | |
| به هر دیگی که میجوشد میاور کاسه و منشین | که هر دیگی که میجوشد درون چیزی دگر دارد | |
| نه هر کلکی شکر دارد نه هر زیری زبر دارد | نه هر چشمی نظر دارد نه هر بحری گهر دارد | |
| بنال ای بلبل دستان ازیرا ناله مستان | میان صخره و خارا اثر دارد اثر دارد | |
| چراغست این دل بیدار به زیر دامنش میدار | از این باد و هوا بگذر هوایش شور و شر دارد | |
| چو تو از باد بگذشتی مقیم چشمهای گشتی | حریف همدمی گشتی که آبی بر جگر دارد | |
| چو آبت بر جگر باشد درخت سبز را مانی | که میوه نو دهد دایم درون دل سفر دارد |