قله جانستون( 4000 متر)
بعد از یک ماه و نیم باد کوهستان و مناظر کوهستان زنده مان کرد.
شب را در غار آقا بیوک خوابیدم و صبح در هوایی دل انگیز و تا حدودی پاییزه قله را صعود کردیم.
شما را به دیدن عکس ها دعوت می کنم که مدتها بود پرچنان از آن خالی بود
این برنامه توسط گروه آلاه و به سرپرستی آقای شجاعی انجام شد.
انگشت خدا
ضد نور
آقا شجاعی رفتا!!!
دُداخ به دُداخ
دارم می رم برای ناهار سیب زمینی بخرم یک چیزیکی درست کنم بخورم، آخه تازگی ها یاد گرفتم که آدم گشنه خرید خوب نمی کنه، پس قبل از گشنگی اقدام می کنم.
سر راه
دو تا خانم داشتند سرپا و خرید به دست حرف می زدند و یک دختر بچه دو سه ساله هم اون وسط ایستاده بود.
رفتم خرید کردم برگشتم دیدم آنها همچنان حرف می زدند و دخترک همچنان همانجاست
دلم برای دخترک سوخت.
***
در کلینیک هستم یکی از مددجوها می آید، با هم گپ و گفتگویی می کنیم،
می گم چطوری؟
، می گه :ای ی ی ی
: به خاطر دختره امید هست ، امیدم فقط اونه. (دخترش دو سال و نیم است)
می گه :تو زندگی هر لذتی که بگی رو رفتم تهش
اما قشنگ ترین لحظه زندگیم زمانی بود که تو بیمارستان گفتند بیا دختر کوچلوت ببین. از آن زمان قشنگ تر سراغ ندارم.
راست می گه، اگر دخترک را از او بگیرند، او دگر چیزی برای از دست دادن ندارد.
بسیاری از افرادی که شروع به ترک می کنند، معمولن عنصر محبت به فرزند تاثیر عمیقی بر آنها گذاشته و معمولن این موضوع می تواند مقاوت احتمالی مددجو را بشکند.
محبت به فرزند عنصری است که هنوز نتوانستم آن را درک کنم.