در فضای بودن
آخرین آمدن یک عینک دودی از بچه ای دیگه میگیره میاد جلوی آینه خودش رو نگاه می کنه
می گم فلانی:
بله آقا:
کپ خود شادمهر شدی
راست می گی
اصلن شک نکن
با اون تیپ با بچه ها میره بیست متری !!
***
میگم فلانی کار رو چیکار کردی؟
یک دو هفته ای است که با صاحبکارش اختلاف خورده و نرفته،
میگه یک کاریش می کنم، میگم برو باهاش صحبت کن برو پاچه خواری( واژه مودبانه ای که جایگزین آن کلمه ای که خود گفتم کرده ام) با بچه های سن بالا لحن و گفتار متفاوتی بر می گزینم در گفتگو ها و با هم بودن ها، او هم یکی از آن موارد است.
میگه آقا فردا می رم
قول می دم
میگه آقا غرورم و چیکار کنم؟
میگم بشاش روش بره!!!
شب بهش می گم تو یکسال هست تو این کاری ، شاگردی کردی ، کار رو بلت (بلد) شدی، کار رو قاپیدی، اگر بخوای کار دیگه ای شروع کنی مجبوری از صفر شروع کنی.با اخلاق های متفاوت دوباره خودت رو وقف بدی. تو این کار هم خودت قسمت اعظم مشکل بودی.
بچه ها خواهند فهمید در دنیایی زندگی می کنند که باید بشاشن رو خیلی از چیزها!!!
فقط هنرمند ترینشون آن است که مکان و زمان مناسبش را فرا بگیرند ، که شاید زمینی سفت باشد یا چشمان بسیاری خیره به او باشد!!
***
میگم چقدر طول کشید از بیمارستان آمدنت؟
میگه 3 ساعت صف بودم، شانس آوردم یه دخی بود که سه ساعت نگاه به نگاه هم بودیم. آخرش که تونستم تو راهپله بیمارستان تل بدم بدهش گفت: محمدیاش صلوات، آخر تونستی!!!
تا شب تلفن رو از خودش جدا نمی کرد که نکنه تلفن بزنه و او جواب نده!!
***
میگه آقا بیا غذا با هم بخوریم
:می خوام نماز بخونم
یک کم ناز می کنم. هلم می ده می بره تا با هم بخوریم.
***
شب با یکیشون یواشکی دارم حرف می زنم ، مشکلات جدی ای داره، هی یکی دو نفر میان، میگم داریم خصوصی صحبت می کنیم، یکیشون مجبورم می کنه برم کاری رو انجام بدم،
پسره :باز این رفت!!
***
میگه آقا بیا بریم مسواک بزنیم. میگم مسواک زدم، میگه بیا دوباره مسواک بزن،
از بچه های در شرف ترخیص است یک جورهایی رابطه ما رابطه دو دوست است. آخر شب از کار می آید و فرصت گفتگو یمان کم شده است
میگم میام تو مسواک بزن من آب می خورم.
3 لیوان آب می خورم !!!
**
گزارش علم کوه ، هادی سرطناب گرده آلمانها رو هم از دست ندهید