این محل را عروس رغز نام گذارده بودند(دستم و بده!!)

رغز برای این زیباتر است که داراب در این فصل گرم است و اطراف داراب بیابان است و تو از آن وضعیت به این جا می رسی و این همان بهشت است

حسن رغز آن است که سنگهای آن سر نیست و تو دلی محک از پایی محکمتر داری

و اینکه همیشه و هر لحطه می توانی خر کیف بشوی

شرط لذت بردن ، از رغز حال کردن با آویزان بودن است

پایین آمدن از آخرین آبشار و بلندترین آن، جرئتی می خواهد.

 بدن می لرزد احتمالن از سرمای آبی که در وجودت نشسته

 و البته اصلن به خاطر ارتفاع آبشار نیست!!

جنت شهر نامی است که برازنده آن است

 شمالی در جنوب

ناخدا و میگوهایش!!

 نمی شه به این عکس نگاه کرد و با اب دهن مشکلی نخورد

از داخل مسجد سنگی داراب به خارج نگاه کردن چنین منظره زیبایی دارد

نیزاری که قوه خیالت را می تواند جلا دهد.


در تنگه دوستان مشغول استراحت هستند، میروم بهشون آب می پاشم ،

 حسین دنگ میشه از آب پاشیدن ها، می خواد یکم گرم بشه و کمتر بلرزه.

ناخدا از گوشه چشم نگاهم می کند و لب بالایی را بر لب پایین می گذارد ( به نشانه کار بد نکن، از اون نگاه هایی که به بچه ها می کنی تا ول کن کار بدشون بشن)، این قدر از این رفتارش خندم گرفته نگو

 هر چند یکبار این کار رو تکرار می کنم تا ناخدا بهم اخم کنه

 تازه می فهمم این بچه شیطون ها با این کار ها کیفشون بیشتر میشه!!

 کلن تو این برنامه کودک درون و خر درونم فعال شده بودند!!


می خواهیم عکس گروهی بگیریم، همه کمک می کنیم به هم که برویم بر روی سکویی، هی حسین دستش رو میاره جلو میگه دستم و بده

 دستم و بده!!

و ناخدا که این صحنه رو شکار می کند با دوربینش.

 و مایی که تا تهران با این صحنه و این لحظات در قطار می خندیم