اجلاس سران
امروز ۲۰ آذر از طرف اداره به همایش مناسب سازی محیط در سالن اجلاس سران رفته بودم.
۱. اول از سالن بگویم:سالن با ستونهای بزرگی در ابتدای ورود ساخته شده که با نمای شیشه ای تزیین شده وحالت یخ زده به آن داده( فکر کنم با این خاطر که اجلاس در ماه های سرد برگزارمی شد).و بیرون سالن زیبایی مطلوب خود را دارد.درهایی با ارتفاع ۳ متر به بالا .کار را زیبا تر کرده .سالن داخل در نگاه اول زیباست مخصوصاً سقف آن که در کانون سقف نور افکن ها نصب است و بعد از سورخهای فراوانی که در داخل سقف تعبیه شده نور خورشید به داخل پرتو افشانی کرده و حالت وحدت در عین کثرت را معنا بخشیده .و دیوار و پایین سالن نیز اثری از سنت است و کار چوب.اما با کمی دقت می بینی که به بیننده اینگونه القا می شود که پایین سالن با بالا تناسب در خور خود را ندارد چرا که پایین تماماً سنت است و بالا تمام مدرن چرا که جنس سقف فلز گونه است و نماد صنعت و صنعتی شدن و این یک تعارضی را با پایین سالن ایجاد می کند.
۲. مراسم:هنگام ورود بی برنامه گی موج می زد . به دلیل ورود آقای رفسنجانی، ولوم امنیتی کار را بالا برده بودند در حالیکه در کنار مجموعه پارکینگ بزرگ چند طبقه وجود داشت ولی امکان استفاده از ان وجود نداشت ومردم در ترافیک ونابسامانی بسر می بردند .خصوصاً آن که بسیاری از مدعوین اقشار معلول بودند وکار را برای آنها صد چندان مشکل می کرد.
مراسم شروع شد و هاشمی صحبت کرد و بعد پذیرای (دوستی می گفت نسبت به همایش های دیگر کم هزینه برگزار شده که از نظر من حسن آن است).سپس برنامه های دیگر و تا اجرای سرود ناشنوا ها که به صورت زبان اشاره خواندند و مرا به حسی غریب بردند.زندگی اینگونه می تواند خیلی عمیق باشد .در سکوت فریاد زدن و تفکر و اندیشدن .اینکه بتوانی سرودی را به اشاره معنا بخشی که نه تنها برای ناشنواها ملموس شود که تو را به آنچه خوانده شده عمیق تر کند.جالب بود برای صدا زدن هم دستها را بالا برده و ناگهان لرزشی به آن می دادند و هرچه این لرزش تند تر بود درواقع فریاد بود و اگر کار مهمتر، جسمی مثلاً بطری آبی را دردست گرفته وتکان ولرزش را شدیدتر می کردند واین یعنی نعره.نعره سکوت.نمی دانم چرا از گروهشون خیلی خوشم امد از مهربانی وصمیمیتی که داشتند .دلنشین بود برای من.
سپس فیلم در شهر خبری نیست پخش شد و برایم جذاب بود .فیلم مشکلات حرکت معلولین را در شهر توضیح می داد .فیلم فقط یک ویلچر سوار بود که نشان می داد عملاً برای زندگی در شهر جایی ندارد وشخص سالمی که این فیلم را می دید ، (خصوصاً سوار شدن آن ویلچر سوار بر اتوبوس) در درون احساس شرم از هم نوع معلول خود می کرد.
جلسه شعارش بیشتر از عملش بود .جالب آنکه مسئولین و متولیان همایش ایران را در تهران دیده بودندو گویی اگر تهران مشکلش حل شود ،مشکل ایران حل شده و از نقصهای بزرگ آن بود .از شهرستانها کسی را ندیدم جز دوست خود کامران رحیمی که البته با هزینه خود آمده بود.
ودومین نقص،نقص خود ساختمان بود.دقت کنید .همایش مناسب سازی محیط نام همایش بود .آن وقت برای سرویس بهداشتی بایداز پله می رفتی پایین. رمپ تعبیه شده در سالن شیب تندی داشت وعملاً کسی از معلولین به تنهایی نمی توانست از آن بالا برود و مشکل عضما ، شیب تند ولنجک برای معلولین بود و ....که تو خود بخوان حدیث این مجمل.
۳. مستند چهار امشب صعود گاشبرم ۱ و۲ مسنر رانشان داد ومصاحبه هایی که با او کرده بود واو هم نامردی نکرده بود و از فلسفه کوهنوردی گفت و اوج کار کارگردان آن بود که از او در باره مرگ برادرش حین صعود پرسید و او باز توضیح داد .اما وقتی پرسید چگونه به مادرت مرگ او را گفتی ،ترکید و گرید .امان از مادر، امان از مادر.
هوس کردم بازم ریش خفن بگذارم