امروز ۵ شنبه بود و تعطیل بودیم .کوه هم جور نشد بریم که ان شاا.. فردا

مامانوم که دید بیکارم یک کدو حلولیی ۱۰ کیلویی گذاشت جلوم و گفت بیکار نشین! 

من هم آخر بچه مثبت و ترس از این که شیر حلالم نشه و از این حرفها.خلاصه کار کردیم وهمزمان زمستان ناظری رو گوش دادم.حال می خواهم نقدی بکنم این اثر رو

نزدیک ۸ سال پیش بود که یک مسئولیتی تو کتابخونه مسجد وبسیج محلمون گرفتم وشدم مسئول کتابخونه.کلی کتابها رو مرتب می کردم و خلاصه برداری و...ولی بچه ها اهل کتاب نبودند .تو کتابخانه یک نوار خانه هم بود که اکثر نوارش مذهبی بود وتازگی ها هم که پاپ آمده بود وگاهی زیر میزی نوار پاپ هم قرار می دادم داخل قفسه ها وکم کم پای بچه ها رو به کتابخونه باز کردم.یک روز داشتم کتابها رو مرتب می کردم که یک نوار گذاشتم داخل ضبط و سنتی بود .خواند وخواند خواند تا رسید به ....از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر صدایی که در این گنبد دوار بماند... یک آن دیدم اصلاْ تو این ۳ ـ ۴ دقیقه تو حال خودم نبودم .رفتم کاست رو نگاه کردم دیدم صدای سخن عشق ناظری است و یک کاست دیگه هم ازش پیدا کردم به نام آتش در نیستان و من شدم دیوانه ناظری .آن قدر این دو تا رو گوش دادم که شروع کردم به خریدن کاستهای دیگرش .سفر به دیگر سو و تا اینکه بعد با کل موسیقی سنتی آشنا شدم و پهلوانش شجریان و بقیه.

آره ُبرای همین با ناظری یه حال دیگه می کنم درست که شجریان رو  بیشتر گوش می دهم .ولی احساس می کنم ناظری دلی تر می خونه.این کاست زمستانش رو هم دو ماه پیش گرفتم و چند بار گوش دادم .ولی تو حال وهوای حلوا کدویی پاک کردن گوش نداده بودم

اگر بخواهی حواس جمع داشته باشی و این کاست رو گوش بدی قطعاْ اذیت می شی .باید حواست اول به کاست باشه

موسیقی جدید و تازه ای داره .واقعاْ سوز وسرما وکولاک مد نظر اخوان رو می شه تو آهنگسازیش یافت.حتی گاهی که گوش آدم اذیت می شه هم ،دقیق کار شده ( وقتی زمستون کوه بری و کولاک باشه ویادت رفته باشه که کلاه بوران برداری مجبور بشی با کلاه معمولی بالا بری .اون وقت که صورت وچشم وگوشت واقعاْ اذیت می شه .به خودت صدتا فحش می دی که چرا کلاه رو نیاوردی و اصلاْ اینجا چه غلطی می کنی)گاهی اوقات آهنگ دقیقاْ همین کار کرد رو داره.

در اواسط کاست که ناظری آرام می خواند ولی ریتم آهنگ تند است .نوعی تضاد بوجود می آید ولی با کمی دقیق شدن متوجه می شوی که به دلیل ریتم خود شعر که حالت وحس نا امیدی دارد ناظری اتفاقاْ استادی کرده و در عین حال تو کولاک وبوران برف هم داری پس ناظری آرام می خواند بخاطر وفاداری به شعر و درویشی (آهنگساز) سازهای زهی را می کشد با تمام وجود به خاطر حس شعر.

اما هنگامی که آن سوم شخص در خیالش به خانه ی پیر پیرهن چرکین می رود و جام می ای می زند .پس ناظری فریاد می کند وفریادی که حتی گاهی نامفهوم می شود .آی که گرمای می در اینجا برتنت می نشیند و در آخر صدای خود شاعر (اخوان)  که می خواند و آهنگ آرام است نه آنکه سوز تمام شده بلکه به احترام اخوان که خود پیر پیرهن چرکین است.( یادش بخیر که تجربه پیرهن چرکین بودن رو تو سربازی بدست آوردم ودیدم چگونه تو اتوبوس مسافران حتی از دیدنم آبا دارند  و گریزانند.) ودر انتها که آهنگ با صدایی شبیه اگزورز ماشین تمام می شود و همان ۳ نقطه ایست که در انتهای متنها می گذراند که بله همچنان ادامه دارد(....)

ولی آیا همچنان ادامه دارد و هوا هنوز ناجوانمردانه سرد است؟