سحرخیزان
این هفته به دلیل شب چله که به جمعه خورده بود تصمیم گرفتم با گروه سحر خیزان وسط هفته کوه بروم
این گروه از بچه های ورزشی امجدیه(شیرودی) هستند. ساعت 4.5 صبح در امجدیه باز است و آنها ورزش می کنند تا ساعت 7.00 و بعد سر کار و زندگی خویش می روند. چهارشنبه ها هم عصر هنگام می روند شیر پلا می خوابند و صبح قله می روند و آخر هفته با خانواده هستند.
مردمان خانواده دوستی که هم کوهشان را می روند و هم خانواده شان را در آخر هفته دنبال می کنند.
گروهی با مرام های قدیم از همان هایی که فکر می کنی دیگر تمام شده، فکر می کنی بازی بوده آنها، افسانه بود.فکر می کنی رفیق باز بودن، افسانه هست.برای رفیق جان دادن کشک است!!
چهارشنبه 10.15 دقیقه شب از میدان سر بند حرکت کردیم بالا، زمین یخ زده بود و هوا نیز سرد بود. تا به شیر پلا برسیم و آقا عزیز در را برامون باز کنه و شامی بخوریم شده بود 2.00 شب.
صبح هم ساعت 5.00 سحرخیزان بیدارمون کردن، به افتخار ما البته یک ساعت دیرتر !!!
صبح قله بودیم و ناهار را با خانواده خوردیم.
اما هدف از نوشتن این مطالب ، بیشتر شناخت مرام این افراد است.
اینها برای سگ های این منطقه خیلی احترام قائل هستند. مثلاً آقا عزیز در طول هفته جگر سفید و استخوان های مرغ از قصابی ها و مرغ فروش جمع می کند و برای سگها می آورد. آنها هم عاشق او هستند.
تعریف می کرد : رفتم مرغ فروشی گفتم اسکلت مرغ داری؟ گفت امروز چقدر گدا گشنه میاد!!!
میگه دلم شکست و از مغازه زدم بیرون
چند روز بعد که صاحب مغازه من رو دید بدو بدو دوید طرفم و گفت آقا بیا هر چی اسکلت می خوای ببر. همین که از مغازه زدی بیرون آن روز، آب و برق و گاز مغازه به هم ریخت!!!
داستانهای زیادی درباره سگهای دربند داشت ...
کوه رفتن همراه با رازی است. این ها هم راز ها را اینگونه می شنوند.
در سرمای شدید و باد شدید ببینی یک سگ همراهت هست و برای مراقبت از تو حاضر هست هر کاری بکند حس خوبی دارد.
بعد از مدتها جمعه ای در هوایی بارانی خانه هستم و وقت دارم و به رسم قدیم زیر هر عکس شعری متناسب با حال و هوایم می گذارم
اَه چه بی رنگ و بی نشان که منم
کی بینم مرا چنان که منم؟!
گفتی:"اسرار در میان آور."
کو میان اندر این میان که منم؟
کی شود این روانِ من ساکن؟
این چنین ساکنِ روان که منم
فارغ از سود و زیان چو عدم،
طرفه بی سود و بی زیان که منم!
(دیوان شمس)
سبحان ا..! همه فدای آدمی! و آدمی فدای خویش
(مقالات شمس)
نا نمودن از خامی است، و نمودن از خودکامی!
(شرح شطحیات)
نیمرو خرما در جانپناه توچال بر روی گاز الکی
اگر این گدایان را نعمت نیست، همت هست
(روح الارواح)
نوشته های زیرین عکس بر گرفته از :
در عشق زنده بودن گزیده غزلیات شمس
و
یک حرف صوفیانه