خان دایی
میگه تو شدی دایی کوچکه من دایی بزرگه
هر شب زنگ می زنه به محبوبش گاهی با موبایل من گاهی با موبایل خودش
میگم می گی با شماره کی تماس گرفتی؟
میگه با شماره دایم
دایی شدیم رفت!!
***
همکارم در کلینک می گه سرنوشت بچه چی می شه؟
دوست دارم اون مادر رو بخاطر این رفتارهاش خفه کنم
دارم آب نبات چوبیم رو می خورم
می گم می ده به امثال من تو بهزیستی ، بزرگش می کنیم
به ادامه آب نبات خوردنم ادامه می دم!!!
می گم اون مرده هم می خواد همه اشتباهات بزرگ و گناه های زندگیش رو بندازه گردن خیانت زنش و خودش رو پیش دیگران و خودش منزه جلوه بده
وگرنه این حرف هاش بیش تر بازی است
از اول هم نتونستم یا نخواستم باهاش ارتباط حرفه ای برقرار کنم
***
با همکارم داریم پینگ پنگ بازی می کنیم، بچه ها میان می گن خسته نشدید این قدر با هم بازی کردید؟
می گم سر ناموس ه
بچه می گن چی؟
میگم سر بربری داریم بازی می کنیم
بربری برای ما حکم ناموس رو داره
خودش هم پنج صبح باید بری بخری!!
با همکار هم شیفتم خیلی حال می کنم
انگار بچه ها یک جورهایی حسادت می کنن
وقتی که برای بچه ها می گذارم کمتر از وقتی شده که دو شیفت مستقل بودیم.
یک جورهایی خودشون رو هی می ندازن وسط ما و نمی گذارند ما بیشتر با هم باشیم!!!