یک هفته است هوا آلوده است و مجبور شدم از دوچرخه استفاده نکنم

 این روزها خوردن، حال سابق را نمی دهد، بدنم شروع کرده جوش گرمی زدن که یالا برو تکونی به خودت بده و ورزش کن

 کلن این روزها بمب انرژی نیستم

 حالا فردا اگر ناز بریم ، انرژی باز یافته خواهد شده ان شا ا..

**

با دوچرخه نباشی مجبوری با مترو باشی

 یه آدم دیدم با سبیل های براق و مشکی،سیبلاش  دلم رو برد...

حالا چند روزه یک تغیراتی رو در فیزیک صورتم دادم، روز اول بچه ها این قدر خندیدن!!!

***

دو هفته پیش که باران می بارید و هوا سرد بود رو دوچرخه بودم، نزدیک انقلاب یخ زده بودم، داشتم پیاده رو نگاه می کردم ، دخترکی با یک کاپشن نازک داشت فال می فروخت،

دوست داشتم انگشتام آ« قدر یخ بزنن که از پام جدا شن ،آن وقت شاید با دخترک شریک بودم

***

اون موضوع  بود که زن یکی از مددجوهام  پایه سنگسار بود، بل اخره با مردِ سنگ هام رو واکندم که اگر می خوای رو کمکم حساب کنی باید بی خیال اون قضیه شی و دلایلم رو گفتم و براش حق انتخاب گذاشتم. یا راه خودش یا راه ما

 فرداش راهی که بهش گفته بودم رو انتخاب کرده بود و برگه های دادخواست را پاره کرده بود.

 این موضوع را برای این نوشتم که اون موضوع ذهن بعضی از دوستان را درگیر کرده بود، و الا نیاز و لزومی نداشت بیش از آن مطرح کنم

از خوانندگان خواهش می کنم که ذهن خودشون را در این جزئیات درگیر نکنند  و به موضوع از دید کلی و از دید کلان بنگرند، اینگونه مفید خواهد بود و آنگونه مضر به حال خودتان و بهداشت روانتان

****

می رم اداره

خان آشپز باهام سر سنگین شده

 دلیلش رو می پرسم،

میگه چرا تو دفتر گزارش از فلانی که به جای من دو سه روزی که نبودم تشکر کردی اما هیچ وقت از من تو دفتر گزارش تشکر نکردید؟

ارتباط های انسانی خیلی خیلی پیچیده تر از آنی هستند که آدم تصور می کنه.

*****

رفته یک کرم ماسک صورت خیار خریده شانزده هزار تومن، آخه تازه پول توجیبی ها آمده

 می گم :بلد نیستی پولت رو نگه داری؟

 می گه: ببین پوستم زبر شده

 می گم: لازم نکرده بگذار زبر بشه. برو پس بده، مددکار می گه فلانی( یکی دیگه از بچه ها)باهاش برو بگو بابام نگذاشت.

شیطنتم گل می کنه به همون فلانی می گم بگو من باباشم(آخه به قیافش با اون ریش و سر و صورت می یاد)

 پسرک قاطی می کنه سگرمه هاش تو هم می ره می کشه کنار ، می گه اگر این بابام باشه خودکشی می کنم، خنده ام گرفته می گم شوخی کردم.

*****

دارم از اتوبان رد می شم، درخت های وسط اتوبان را هرس کردن

 گویی درخت ها رقص کنان شده اند

باید بیشتریاد بگیرم از این درختان ،آخه  در دل آلودگی ها سماع کردن نیاز به روحی بزرگ دارد