زمانه
آخر شب بود، یکی از بچه ها اصرار داشت که دو دقیقه بیرون بره،
قبول کردم
رفت دیدم 5 تا بستنی برای یکی از بچه ها که دندان عقلش را کشیده خریده
پسرک آخر لوطی گری است.
خیلی تحویلش گرفتم، تا صبح با این صفتش حال کردم
**
داریم با هم زمانه را می بینیم،
موضوع این روزهاش ناراحت کننده است، پسره و دختره زدن به تیپ و تاپ هم
قیافه های بچه ها را نگاه می کنم می بینم سگرمه هاشون رفته تو هم، تو چهره هاشون درد ظاهر شده، سعی می کنم دوباره طنازی کنم، به این دختر فیلم گیر بدم و اون پسره
افاقه نمی کنه
تو فیلم بابا دختره بعد از مدتها می یاد دخترش رو ببینه
یکی از بچه ها با یک حرصی که تو صداش موج می زنه،در حالیکه ته صداش می لرزه، می گه بعد از بیست سال آمدی چیکار؟
بلافاصله شخصیتی در فیلم این جمله را تکرار می کنه!!
در آخرداستان، مادر سنگ کوب می کنه
می بینم پسره کنارم تشنج کرده، دست و پاش رو می گیرم و به کمک یکی از بچه ها می برم رو تخت می خوابانمش، هی دست و پا می زنه با هامون زبون قفل شده اش که بیاد ادامه فیلم رو ببینه
نمی گذارم
حالش داره کم کم بهتر می شه
می گه آقا از این نبوده
کاپشن گرم کنم را می ندازم رو دوشش می گم برو ده دقیقه تو حیاط قدم بزن
نمی خوام اینجا ببینمت
فهمیدی؟؟؟
با این فهمیدی ، فهمید خیلی جدی هستم
میگم نری تو نگهبانی بشینی و با نگهبان ببینی ها
بعد از چند دقیقه یواشکی می یاد می شینه اما فیلم را نمی بینه فقط با صدای شخصیتها، داستان فیلم را پی می گیره
***
یکی از بچه ها ترخیص شد
تو این گرانی و بل بشویی، تو این دلار 4000 تومانی، باید راه خودش رو از این به بعد تنهایی ادامه بده
یک ترسی در وجودش هست
حق هم داره
میگه خوش باحالت
سن ِت اندازه مادر شوهر فرانکی شده نه زن می گیری و هنوز هم خونه بابامات می شینی و مامانت غذا برات می پزه!!
***
جشن دامادی یکی از دوستان و همکارانمان است، همه بچه ها تو جشن هستن، وارد مراسم می شوم می بینم آهنگ هست، اما هیچ تکاپویی نیست!!
سریع می شینم یکی دو تا میوه می زنم تو رگ و می رم سراغ اون همکارم که سابقه کاریش بالاست و دستش را می گیرم و میارم وسط ، شروع به حرکات موزون می کنیم
می گه حراست
می گیم بی خیالش، حالشو ببر
بعد می رم سراغ یکی یکی بچه ها و تا یک ساعت و نیم اون وسط داشتیم قر می دادیم.
بعد از مراسم دو تا از بچه ها را بر میداریم برسون مرکز، می گم فلانی چرا نیومد؟ مگه آقای فلانی امد با دعوا و مرافه انداختش بیرون، گفت برو خونه خودت!!
آقا کار درستی نبود!! بود؟
نه نبود.