اعترافات مدعی روشنفکری
شنبه توانستم برای اولین بار(متأسفانه)تأتر بروم.که در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران سالن ابن خلدون برگزار می شد.نام تأتر بود ژاندارک در آتش که یک بازیگر بیشتر نداشت و انصافاً هم سنگ تمام گذاشت.نمایشنامه نوشته رحمانیان بود وخلاصه نمایش آنکه زنی به نام شارلوت در زندان آلمان نازی بسر می برد وتنها بازمانده خیل عظیم زنان اسیر روسپی است که از دست تیر باران آلمانی ها توانسته نجات پیدا کند .جنگ رو به پایان است و برادران انگلیسی اش در حال بمباران آخن هستند.شارلوت در کل صحنه با مگی کسی که به او ایمان داشته و البته خود را حلق اویز کرده حرف می زند وبگونه ای شرح حال زندگی خود را می گوید و آمار های تکان دهنده جنگ جهانی را برای بیننده بیان می کند ودر اخر نا امید منتظر برادران انگلیسی ایش است تا به نوعی آنها او را ازبین ببرند.
اول باید بگویم که کار بازیگرش محشر بود .نزدیک به یک ساعت دیالوگهای سخت را به راحتی بیان می کرد وتند تند حرف می زد.من که تا حالا تاتر نرفته بودم.فکر می کردم تاترمثل سینماست که یک آن پرده که داشت کنار می رفت با صدای جیغ شارلوت که در حال نجات دادن خود بود به خود آمدم( داشتم یه چیز کوفت میکردم) وتا آخر داستان میخکوب شدم.شارلوت از زجر زنان جنگ گفت که چگونه می تواند نماد شفقت(زن) قاتل شود وهزار درد دیگر را با آن زبان تند و البته رکیک به عنوان زن هرزه می گفت که درجنگ بر سر زنان چه می آید ودر آخر ما با تنی که حس نفرت از جنگ در ان زبانه می کشید از سالن خارج شدیم. به طوری که وقتی بعد از ان به باشگاه ورزشیمان رفتیم هر دو نفر حس کار کردن نداشیتم که من فکر می کنم ناشی از همان طعم تلخ نمایش بود
فقط فکر کنم تنها اشکال کوچکی که بتوان گرفت آن است که رحمانیان نتوانسته بود به شیوایی رابطه ی مگی که خود راحلق آویز کرده را با ژاندارک بیان کند.
امیدوارم که با توجه به پایه ای که گیر اوردم بتوانم تاتر را هم در برنامه های نه هفتگی که لا اقل ماهانه بیاورم.که اثر باور نکردنی بر روح وروان آدمی میگذارد.
این که من اعتراف کردم که اول بار بود به تاتر میرفتم اعترافات کسی است که مدعی است روشنفکر است یا لا اقل دوست دارد در این جرگه باشد.(س.ب:ای روشنفکر نما.ای منورالفکر قلابی).