معمولن برای تنبیه بچه هایی که خطایی مرتکب شده اند بی محلی کردن یکی از تبیه هاست

 یعنی بستگی به شدت خطاشون بی محلی می کنم از بی محلی مطلق تا بی محلی نسبی به کارهای اساسی

برای یکی از بچه ها از بی محلی مطلق شروع کردم به مدت دو هفته و در نهایت به بی محلی نسبی رساندم، بعد در طی یک فرایندی بخشش حاصل شد

 پسرک به قدری خوشحال بود، که انگار بهترین چیز دنیا گیرش آمده

در پوست خود نمی گنجید

 بچه دیگری را این تنبیه رو اجرا کردم، بعد آن قدر پاچه خواری کردکه نگو

یه جمله قصارش:

 آقا سیبلات تو حلقم!!!

با خودم این محبت و بی محبتی را تفسیر و تاویل می کردم، گفتم ممکن است آن جمله ای که بزرگان پیرامون بهشت و جهنم گفته اند برای اندیشه هایی قابل پذیرش تر باشد تا این بازی های شیر و عسل و حوری و قلمان.

تو در بهشت وقتی به سر می بری که رضایت امر مطلق برای تو حاصل شده و تو در غرق شادی هستی آن لحظه و آن "آن" که شادی بر تو چیره می شود مستدام می گردد،شرب مدام می شود و تو در همه بهشت می شوی، نسبت به نزدیکی تو به امر مقدس بهشتت بهشت تر است

و تو در جهنم خود می باشی وقتی که تو دوری در حسرت، حرص و خود خوری شدیدی فرو می روی و آرزوی هر لحظه ات می شود بخشش

 فرازهای از کمیل می تواند موید این صحبت ها باشد

***

 با همکارم و یکی از بچه ها رفته بودیم یکی از مراکز بهزیستی شمال شهر

 بچه حیرت کرده بود از این همه امکاناتی که در اختیار این بچه ها هست و در اختیار او نیست

خودمون هم بدمون نمی آمد در آنجا مربی باشیم

به همکارم چشمک زدم که دیگه بیش از این تعریف نکنیم، بگذار زاویه دیدمان کمی بدی های آنجا را هم ببیند و بیان کند.

:اه اه ببین زاویه دید نداری همه جا برجه

 تو افسریه زاویه دیدت بی نهایته!!

***

یکشنبه تعطیل با بچه ها رفتیم کوه، به لطف همراهی سه تن از دوستان کوهنوردم برنامه خیلی خوبی شد،برنامه هم خوب بود و هم محکم بود و شل و ول نبود، هم لذت بخش .به همکارم می گفتم، هر چقدر خودم عوضی هستم، دوستانی دارم که غرق خوبی هستند، این پارادوکس هم قسمتی از زندگیم است.آخر برنامه به بچه می گم کفش ِت رو زمین نکش میگه:آقا بخدا جون ندارم، پاهام دارن از هم باز می شن