بعد از مدتها شیفت رفتم

 بچه ها رو بیست روز بیشتر  بود ندیده بودم. با هم احوال پرسی کردیم

 و در سبزه های پشت ساختمان نشستیم و درباره خاطرات عید  صحبت کردند.

خاطرات ارزنده ای ،قسمت بیشتر بچه ها شده بود

:آقا تو اصفهان با خانواده یکی از دوستام تحویل سال رو گذروندیم، این قدر خوب بود و چسبید. خاله اش آمد هم ما رو بغل کرد و بوسید . آقا بعد تحویل سال گریه ام گرفته بود(گریه از روی شوق)

یاد دیالوگ های قبل از عید با بچه ها بخصوص همین بچه می افتم

 به بچه ها، سرپرست مجتمع تاکید کرده بود که همه باید بروند و در اینجا قفل خواهد بود و بچه ها از این امر کفری بودند.

حتی همکاران هم مخالف این امر بودن. یکی از موافقین این سیاست من بودم که معتقد بودم که با این امر بچه ها می توانند با خانواده های درجه سه و چهارشون ارتباط بگیرند و در روزهای پس از ترخیص امکان کمک گرفتن از آنها را بیشتر فراهم میکند. و این عمل و اندیشه خودم رو برای بچه ها عنوان می کردم و دلایلم را می گفتم و آنها هم دلایلیشون رو می گفتن. به نظر بحث های تعقلی و کلامی و عملی مفیدی بود.

 فکر می کنم در آن بحث ها بچه ها خیلی ازم رنجیدن( معمولن همکاران اگر با چیزی مخالف باشند که بچه ها با آن موافق ،آن را بروز نمی دهند که به نظرم این رفتار اخلاقی نیست و بنده خود نیز سعی در کم کردن این رفتار دارم)

 

اما اون روز در بحث در سبزه زار پشت ساختمان فکر می کنم نظر خیلی هاشون عوض شده بود نسبت به هم.

 اون یک ساعتی که آنجا با بچه ها نشسته بودم حس رضایت عمیقی از آن زمان داشتم. گویی زمان توقف داشت.

 

آخر شب یکی از بچه ها آمد دلخور و...

پسرک:من از خدا هم دلگیرم

:از زمین و زمان و خدا و مملکت هم دلگیر باشی نباید به خونه منتقلش کنی اون وقت حامی های داخل خانه را هم از دست می دی

 اما اصلن نمی فهمید من چی می گم، آدم که دلخور باشه سطح آگاه شدنش خیلی خیلی کاهش پیدا می کنه

آخر شب قدم زنان در هوای معطر به بوی اقاقیا و بوی درختان کهن سال توت پشت ساختمان سپری کردم.استقلال که بازی داشته باشه و یک گل هم عقب باشه فضای خوابگاه با استادیوم و واژه های پرتابی در آنجا تفاوتی نداره و دیدم اگر بشینم ببینم ، باید درگیر شم . پس ترجیح دادم از فضای معطر اردیبهشتی خوابگاه استفاده ببرم

حال و احوالم خوب شده است. فکر می کنم تونستم خودم رو با اجباری سربازی و بیگاری آن وقف بدم.

یکی از دلایلش شروع دویدن و ورزش است

 تصمیم گرفته ام یکبار در هفته محل خدمتم را با دوچرخه بروم

یکبار که رفتم ویر دوچرخه رو در جان یکی دو نفر فعلن انداختم.امیدوارم افراد بیشتری با دوچرخه و لذت آن آشنا کنم

 دودیدن و قدم زدن در پارک پردیسان اردیبهشت ماه را بشدت توصیه می کنم. از معدود مکانهایی است که در آن به وفور درختچه های ارغوان مشاهده می شود

 باز شیفت

 باز سر و کله زدن با بچه ها

 با یکی دعوا کردن، دیگری را ناز کشیدن و...

 و باز زندگی