چیست
این هفته از آهار به قله توچال صعود کردیم
هوا دل انگیز و زیبا بود
پست پیش از خود تعریف کردم و می گن عروس تعریفی...
آره مدتی از خود و بچه ها نخواهم نوشت
***
چند وقته بیشتر رمان یا داستان کوتاه و بلند می خوانم، اوقات انتظار در موقعیت های جدیدم زیاد است و فرصت خواندن داستان فراهم
از شهریار مندلی پور تا به حال نخوانده بودم، اصلاً اسمش را هم نشنیده بودم، دوستی معرفی اش کرد و شرق بنفشه را از او خواندم، حیرت کردم از قلمش و از این گمنامی اش
داستانهایش از جنس راز
رازآلودگی غلیظی دارد داستانهایش
از جنس شعر
از جنس چیستها و بی جوابی ها
از جنس مثلن این تک بیت:
چیست در بازی آن ابر سپید ، که تو را می برد این گونه به ژرفای خیال ؟
اگر داستان خوان هستید، این نویسنده را از دست ندهید
سوار آژانس هستم و با راننده گپ و گفتگو می کنم.
:حاج آقا گفتید متولد 1324 هستید دیگه؟
:بله
: ناهار هم نخوردید شرمنده ها
: نه دیگه باید خودم رو برای ماه رمضون آماده کنم
:حاج اقا تو این سن با این گرما، روزه؟
:دو سال پیش مرض سختی گرفتم ، و خدا بدادم رسید
سکوتی بینمان حاکم می شود
: یک آن انگار هاتفی بهش جمله ای به او گفت. دقیقا به این ادبیات:
من به او ایمان دارم.
همین
و باز سکوت حاکم می شود
آیا به راستی می شود با خیری خود خواهانه و شخصی به این سادگی رازی به یامانی تبدیل شود؟
چه حسرتی بردم بر ایمان او.
رازهایی که برای او تبدیل به ایمان شده اند
یقین در ایمان شده و او و ایمان یکی
چرا این رازها برای من تبدیلی نمی شوند؟
چرا استحاله نمی شوند؟
فراواکنشی انجام نمی گیرد؟
مسی به زری تنبدیل نمی شود؟
چرا؟
امروز بعد از مدتها خیلی شاد بودم
بعد از مدتها با علی و فاطمه تلفنی صحبت کردم و فهمیدم ایران هستند.
خدا دلتون رو شاد کنه که دل سربازی رو شاد کردید