مادرانه
ایامی که دبیرستان بودم و دوره لیسانس که بودیم ماه مبارک در ایام و پاییز بود
شب هنگام در لحاف می پیچیدم، نزدیک های سحر با بوی کته مادر از خواب بیدار می شدم و ناخود آگاه پا سفره بودم، مادر از یک ساعت قبل مشغول آماده سازی سحری بود(فکر کنم قبلاً این ها رو نوشته ام)
باری از این رفتار مادر و مادرانه لذت زیادی می بردم و می برم، یکی از لحظات عشق مادرانه که قابلیت درک آن را داشته ام این لحظات بوده است
حالا چند سالی است که رمضان در شیفت کاری خود، هم خداوند لطفی در حقم کرده و برای عده ای سحری گرم می کنم.
اول آن حس نوستالوژی که مادرانه بود است و دیگری در دل شب برای کسی غیر خود کاری کردن، لذت بخش است
هر کس شب سپرده باشد که سحری بیدارش کنم، بیدار می کنمش و در فضایی مه آلود، خواب و بیدار بچه ها و ناله دعایی از رادیو، تاریک و کمی روشنایی، مشغول خوردن می شویم.لطف رمضان آن است که سحر تنها آشپزخانه روشن است و دگر جاهای خانه تاریک، گویی راه نور و رستگاری از این در می گذرد، تا باشد که صبح دولت انسانی بدمد.
تغییرات روحی و رفتاری بچه ها را می شود هر سال در این ایام دید. سالهای قبل بی تفاوت بوده و این سال ها برایش رازی است، می خواهد این راز را تجربه کند،
یکی از فرزندان ما تحصیلات حوزوی را در حال ادامه دادن است
می بینم به نماز ایستاده و دو نفر دیگر پشتش می ایستند تا نماز خواندن را از او یاد بگیرند.
خود را بین نماز گذاران می گذارم و با نمازرا به جماعت می خوانیم.
از خوانندگان طلب دعا دارم و امید آنکه همه برای هم دعای خیر کنیم
***
جمعه شب کاخ نیاوران بودیم و سفره افطار و ثبت جهانی آن را مهمان بودیم.
تقریباً از تمام بهزیستی های استان تهران بچه های ریز و درشت آمده بودند. از ریزکانشان تا بزرگانشان که در انتهای راه با هم هستیم.
کودکانی که خانواده موثر نخواهند داشت
وقرار است در جامعه به این بزرگی گلیم خود را از آب بیرون کشند.
باشد که دعای خیر انسان ها بدرقه حالشان شود
و روزی برسد که وضعیت خانواده های ایرانی آن قدر انسانی شود که کمتر کودکی به این سرنوشت برسد.
در این حال و هوای منفی نسبت به بچه دار شدن و بچه بسر می برم که فیلم Children of Men را مشاهده کردم.
فیلم فوق العاده ای است. حتمن به تماشا بنشیندش.
حس مادرانه، مریم مقدس و کودکش عیسی و امید در مقابل نومیدی به صورت یک ملموس عینی را می شود در این فیلم دید.
در ایام ماه مبارک ، لحظاتی ایمانی را به تماشا بنشینید
ایمان به امید،حتی ایمان به نق نق کودکی و تیزر پایانی و صدایی که دوست داری بشنوی
***
رمان شبِ ممکن حسن شهسواری رمانی است با پیچ های ریز و قدرت نویسنده ای را نشان می دهد که در نوشتن ایجاذ و ابتکار را بلد است. می ماند خواننده ای که در ابتدا فکر می کند خیلی از داستان را می داند تا پایان داستان در هاله ای از ابهام قرار می گیرد و داستان با ایهامی کلی پایان می پذیرد.
گویی ادبیات مدرن نیز این مهم را دریافته است ، راز ماندگاری در رازآلودگی است، خود را راز نشان دادن خود استادی می طلبد.
به نظرم رمان قابل اعتنایی است.
***