کوهی که درتابستان نمی خوابد
دوشنبه
مورخ 22جولای 2013ساعت 7:51 از ایستگاه قطار gävle به
سمت kiruna
شهری درشمالیترین نقطه سوئد حرکت کردم. به محضه اینکه قطار رسید دونفر از دوستانم
(سید علی ومالک)که از دانمارک سوارقطار شده بودند را دیدم وبعدازسوارشدن به قطاربه
کوپه انها رفتم. کوپه متشکل از شش نفربود
دو نفریکه زن وشوهر بودند از هلند امده بودند وبه Abisko می رفتند مسیرانها تقریبا
بر عکس مسیر مابود. دونفر دیگر از سوئد به مقصده Narvik میرفتند که قصد یک صعودفنی به دیواره ای درنروژ را داشتند
وابزارهای سنگنوردی بسیاری باخود حمل می کردند. بعداز پنج ساعتی که باانها گپ زدیم
من ازانها جداشدم و به کوپه خودم برگشتم . آسمان به رنگه نیلی در آمده بود وماه
بصورت هلال کامل می درخشید قطار ایستگاهها رایکی پس از دیگری ردمیکرد ومن با خودم
میگفتم کی این سفر 15 ساعتی تموم میشه.
صبح روز سه شنبه ساعت ده صبح به Kiruna رسیدیم. بعداز پیاده شدن ازقطارمنتظر اتوبوسی شدیم که مارا تا Nikkaluokta ببرد به دلیل ازدحام کوهنوردان اتوبوس سریع پرشد وبلافاصله اتوبوس دیگری برای سوارکردن کوهنوردان مهیا شد. تا انجا یک ساعت و نیم راه بود و ازشانس ماهوا بسیار خوب بود . در Nikkaluokta کلبه ای زیبا درابتدای مسیر وجود داشت که کوهنوردان می توانستند وسایل ضروری وغذا تهیه کنندهمچنین یک هلیکوپتر بود که تا کمپ اصلی می رفت ولی به علت اینکه اولین بارمان بود ترجیح دادیم پیاده روی کنیم ومناظر اطراف را ازنزدیک ببینیم. جلوی درب ورودی ترازویی بودتا کوهنوردان کوله هایشان را وزن کنند. کوله من 25 کیلو کوله مالک 27 کیلو و کوله علی 22 کیلو بود وماباید یه کوله کشی حسابی می کردیم. پس از نیم ساعت شروع به حرکت کردیم طبق برنامه دران روز باید بیست کیلومترراه میرفتیم .
بعد از 5 کیلومتر پیاده روی به دریاچه ی زیبایی رسیدیم ازانجا میشد تا4 کیلومتریه کمپ با قایق رفت. کمی استراحت کردیم وبه راه افتادیم. حدود ساعت شش بود که به کمپ رسیدیم. باانبوهی از کوهنوردان مواجه شدیم که از همه جای دنیا به اینجا امده بودند.
به سختی میشد جای خالی برای چادر زدن پیدا کردچون عده زیادی قبل از ما رسیده بودند و زودتر چادر زده بودند. بعلاوه چادرزدن درحریم 150متری کمپ ممنوع بود. پس از نیم ساعت جستجو بالاخره جایی کنار اب وبالاتراز کمپ چادرزدیم وشب رادرآنجا سپری کردیم. خوابیدن دران منطقه سخت بود چون نورخورشید 24 ساعته دربالای سر ما بود وساعته 1 نیمه شب گرمای خورشید داخل چادر را گرم میکرد. یک کوهنورد دانمارکی میگفت که دراین منطقه دراین فصل سال نیازبه آوردن هدلامپ و آب نیست.
روزچهارشنبه مورخ24/7: بعدازخوردن صبحانه وسایلمان راجمع کردیم وچون برنامه ماصعود به قله Kebnekaise (مرتفع ترین کوه سوئد به ارتفاع 2109متر) بود تصمیم گرفتیم کوله ها راپایین درجای مناسبی قراردهیم وفقط لوازم ضروری راباخودمان حمل کنیم. سه کیلومتر جلوترازکمپ در کنارپل زیبایی که روی رودخانه قرارداشت تخته سنگی بزرگ پیداکردیم که سایه خوبی داشت
وسایلمان رادرآنجا گذاشتیم. ساعت 10:30ازکنارپل به سمت قله حرکت کردیم. در راه با گروهها و افراد بسیاری اشنا شدیم که ازنقاط دور و نزدیک به این منطقه بکرآمده بودند. مسیرقله شیب تندی داشت وپوشیده ازسنگهای بزرگ بود. صدای دلنشین جاری شدن آب از بین سنگ ها به گوش می رسید انگارکه رودخانه ای زیرسنگها جاری بود وتانوک قله میشد ازآب یخ نوشید . تاحالا این قدرآب وآفتاب روی کوه ندیده بودم انگارافتاب توان اینکه تمام برف زمستانی را آب کند را نداشت . بااینکه هوا نسبتا گرم بود ولی هنوز یخچالهای بزرگی پرازبرف ویخ وجود داشت. سرانجام ساعت 2باطی 8کیلومتر به قله رسیدیم. از دورنوک قله مثله یک بستنی قیفی بود. جای زیادی برای ایستادن نبود وچهارطرفه قله شیب تندی داشت جای همه دوستان به خصوص اقا سهیل روخالی کردم.
این گزارش توسط آقا علی سلطانی دوست و هم نورد و هم رکاب و هم طناب و برادر عزیزم نگارش شده است