کوهی که درتابستان نمی خوابد 2
دلمان نمیامد برگردیم پایین ولی باید قله را تنها میگذاشتیم زیرا طبق برنامه ریزی ما 25 کیلومتر تاکمپ بعدی راه بود وباید شب به مانند روز را استراحت می کردیم.
روزپنج شنبه : بعد ازخوردن صبحانه وسایل راجمع کردیم و نگاهی به نقشه انداختیم تا بهترین مسیر را انتخاب کنیم. ازبین دومسیرمسیری راانتخاب کردیم که راهمان را نزدیکترمیکرد ولی باید کمی ارتفاع زیاد می کردیم. مسیردیگرازSingi رد میشد ولی ما چون وقت کافی برای راه رفتن داشتیم از میانبر رفتیم. بعد از25 کیلومتربه کلبه های Sälka رسیدیم. جای بسیار زیبایی بود سونای بسیار مجهز ومغازه ای وجود داشت که می شد از انجا خرید کرد. درنزدیکی آنجا چادر زدیم و بعد از غذا خوردن آماده رفتن به سونا شدیم تا از درد عضله هایمان کاسته شود. بعد ازسونا میشد درقسمتی از رودخانه که مخصوص اب تنی بود پرید.
جمعه: برنامه ریزی ما از این روزبه بعد روزی15 کیلومترپیاده روی بود. این قسمت مسیرکمی مشکل بود چون مسیر پوشیده ازسنگ بود و باید از چندتا گردنه عبور می کردیم تاازبین کوهها عبور کنیم. پس از 13 کیلومتربه Tjäktja رسیدیم. علیرغم اینکه فکرمیکردیم اینجا هم از همان امکانات برخورداراست پس ازپرسیدن متوجه شدیم که فقط دستشویی وجایی برای دورریختن زباله ها دارد. پس ازمشورت تصمیم گرفتیم که شب راکمی پایین تراز ایستگاه چادربزنیم. چون وقت کافی برای استراحت داشتیم بعد ازناهار به سمت قله ای که برفراز مرز بین نروژ وسوئد قرارداشت شروع به حرکت کردیم. ازفراز قله رودخانه های به هم پیوسته, یخچالها, دشت وآبشارهای زیبا نمایان بود. حدود یک ساعت با دوربین شکاری که دوستم مالک آورده بود مشغول تماشای اطراف شدیم.
روزشنبه مورخ27/7: ازاینجا جنگ باپشه ها شروع میشد وبا اینکه ازکرمهای مختلف استفاده می کردیم بازهم پشه ها ازما موفق تر بودند. پشه هاحتی ازروی لباس هم قادربه نیش زدن بودند. درراه پلهای فلزی قشنگی روی رودخانه ها زده شده بود که با حرکت به تکان در می امد همچنین چون اکثر مسیر آبگیر بود و مسیر گلی بود, پاکوب هایی ازجنس چوب وجود داشت که برای راحتی کوهنوردان روی آبگیرها ساخته شده بود وحتی دربعضی ازجاها طول این پاکوب ها به 300 متر می رسید. پس از طی مسافت 13 کیلومتربه Alesjaure رسیدیم. درآنجا رود های کوچک به هم میپیوستند ویک رودخانه بزرگ راتشکیل میدادند. عرض رودخانه اندازه یک طول استخر میشد ومیشد یه آب تنی حسابی کرد. ازطرفی چون ارتفاعمان کمتر شده بود از درجه حرارت آب کاسته شده بود. به محض ردشدن ازرودخانه کلبه قشنگی توجه ما راجلب کرد. داخل کلبه بسیار باسلیقه چیده شده بود وپرازشاخهای گوزن شمالی بود. همچنین یک کافی شاپ چوبی بایک شومینه قدیمی وبایک میزی که یک صفحه شطرنج شیشه ای وسط آن قرار داشت داخل کلبه بود. چندتا آب میوه خنک خریدیم واماده چادرزدن شدیم. باد ملایمی شروع به وزیدن کرد ونم نم باران میبارید. وسایلمان را درچادرها گذاشتیم وبه سمت سونا که درپایینترکنار رودخانه قرارداشت حرکت کردیم.
بعدازسونا باران دیگرتمام شده بود ورنگین کمان درآن طرف روخانه زیبایی خاصی به منطقه بخشیده بود. خیلی وقت بود که قوس کامل رنگین کمان را ازفاصله نزدیک ندیده بودم. همگی محو تماشای رنگین کمان بودند ومشغول عکس گرفتن. سپس به کتابخانه کوچکی که درون کلبه چوبی بودرفتیم ونگاهی به چند کتاب ومجله درمورد حیوانات این منطقه انداختیم.
بعدازکتابخانه شام خوردیم وعلی که خسته بود خوابید ومن ومالک رفتیم اطراف قدمی بزنیم وسعی کنیم حیوانات منطقه راببینیم ولی موفق نشدیم. فقط درآن روز یک روباه دیدیم که درحال قدم زدن بین چادرها بود.
روزیکشنبه 28ام: قبل از راه افتادن با دونفرهم صحبت شدیم که ازچند روزقبل قدم به قدم با ما می آمدند ولی ظاهرا زانوی یکی از انها درد شدیدی می کرد و آنها تصمیم گرفتند تا انتهای مسیر را با هلیکوپتر سفر کنند. با آنها خداحافظی کردیم وبه راه افتادیم. رفته رفته ابرهای سیاهی درآسمان نمایان شد. بعد ازحدود5 کیلومتر رعد وبرق شد وباران شدیدی شروع به باریدن گرفت ومن که فکرش را نمی کردم باران بیاید وپانچوی خودم راته کوله گذاشته بودم وتا آمدم بجنبم خیس شدم. بعد از طی یک کیلومتر به یک خیمه مانند رسیدیم ودرون آنجا پناه گرفتیم. صدای برخورد قطرات باران را با سطح چادر میشنیدیم. بعد از نیم ساعت داخل چادرجای ایستادن نبود وهرکه از راه می رسید به اینجا پناه می آورد. عده ای منتظر قایق بودند وعده ای هم مانند ما منتظر بودند تا هوا بهتر شود وبه راهشان ادامه دهند.
بعدازیک ساعت باران قطع شد وماشروع به حرکت کردیم. درراه کلبه زیبایی کنار رودخانه توجه ما را جلب کرد. جای مناسبی بود تا از شر پشه ها و باران درامان باشیم. درآنطرف رودخانه یک یخچال بزرگ بین دو کوه واقع شده بود واززیر یخچال رودی سرازیر بود که به شکل یک آبشاربه درون رودخانه می ریخت. کلبه بسیارمجللی بود وما باورمان نمیشد که جایی با این همه امکانات دربین راه وجود داشته باشد.
دوشنبه29ام: پس ازبیدارشدن وصبحانه خوردن وسایلمان راجمع کردیم وکلبه راحسابی جارو زدیم تابه عنوان تشکرازکلبه کاری کرده باشیم. ازاینجای مسیرارتفاعمان نسبت به سطح دریا کم میشد وپوشش گیاهی درحال تغییربود. کم کم بوته های کوتاه جای خود رابه درخت های متراکم دادند وازانبوه پشه ها کاسته شد. بعداز13 کیلومتربه کلبه های آبیسکو رسیدیم ازاینجا محدوده ی پارک ملی آبیسکو شروع می شد.
یک بورد اطلاعات دراول پارک نصب شده بودکه درآن توضیحاتی درمورد جانوران وگیاهان این جا ذکرشده بود. ناهاررادرآنجا خوردیم ولی چون درمنطقه ی پارک نمی شد چادر زد باید تاجایی مشخص درحدود7کیلومترجلوترمی رفتیم. این قسمت, بیست کیلومتر آخر مسیرما بود وهرچه به پایان نزدیکتر میشدیم دلمان بیشتر می گرفت .
سه شنبه 30ام: فقط 13 کیلومترتاپایان مسیرماراه بود. درراه با زنی اهل فنلاند اشنا شدیم که دوتاسگ ازنژاد هاسکی آلاسکا داشت آنها خیلی باهوش وسرحال بودند بیست دقیقه ای داشتیم باسگ های سورتمه بازی می کردیم. حوالی ظهر بودکه به Abisko رسیدیم اینجا نقطه پایان مابود. یک روز درآنجا اتراق کردیم و روز بعد باقطار به سمت kiruna حرکت کردیم.
نگارش شده توسط علی سلطانی