1.عید غدیر مبارک.امیدوارم از شعار کم کنیم و به عمل و معنا بیفزاییم.کمی به علی نزدیک شیم.که گفت هرچه بر خود دوست نداری بر دیگری نیز دوست مدار.

2.بی نظیر بوتو هم کشته شد یا بهتر بگم از نظر من شهید راه دموکراسی و آزادی شد.چند تای دیگه ازاین نوع سیاستمداران مسلمان کشته شوند ،دیگه اسلام طالبانی در کل دنیای اسلام حرف اول وآخر خواهد زد.او با اینکه یک بار جان سالم به در برد.اما وقتی دید که آزادی و مردمسالاری آن در خطر است ماند و کشته شد.روانش شاد باد 

3.فیلم 88 دقیقه با بازی الباچینو را دیدم. موضوع فیلم در باره اعدام است.با فیلمنامه ای بسیار قوی و بازی عالی آلباچینو.ولی این نون به نرخ روز خوردن آمریکایی ها دیگه داره حالم رو به هم می زنه.حالا که تو کشور خودشون مجازات اعدام دارند .دارند طوری جلوه می دهند که لازمه و بشریت به آن نیاز داره.فکر کنم از اون فیلمهایی باشه که به مزاق صدا سیما بشینه .حالا چه جوری بتواند نمایش دهد ا.. وعلم. `

۴.دوشنبه رفتيم سينما وفيلم اتوبوس شب را ديدم.

فيلم رو به صورت سياه و سفيد فيلمبرداري كرده بودند والبته اشتباهات ساختاري زياد داشت. با اينكه مشاورين قوي رو در تيتراژ پاياني ذكر كرد.

از اينكه جنگ رو سياه وسفيد نشون داده بود و گفته بود در جنگ اصلاً رنگي وجود ندارد خيلي خوشم اومد.اينكه سربازن ما را نه خيلي قوي و آنها را نه ضعيف نشان داده بود هم .اين كه بابا دو تا ملت مسلمان بودند و البته با هم درجنگ.دوتاشون به شئائر خودشون پايبند.حالا اون حمله كرد تو كش دادي.تا اينجاي كار پسنديده بود.ولي ديگه اونجوري هم كه من بميرم وتو بميري كه تو فيلم نشون داد ورابطه بين اسير و صياد رو اونقدر برادرانه و عشقولانه كه نه ديگه . به هر حال جنگ بود و اين رابطه كه كل داستان هم در حول وحوش آن شكل گرفته بود نيز بي معني. نه به اون شوري فيلمهاي قبل و نه به اين شيريني.ولي اشكالات ساختاري فراواني داشت در نحوي گم شدن عماد (چه جوري از اون خاكريز بالا رفته بود و از جاده منحرف كه گم شد.در نوع تيپيك فروتن .در عدم استفاده اسيران از چاقو در بسياري از جاهايي كه مي توانست .در پادگان بي نگهبان وبي سرباز قرار گاه .در رفتن از بين سيم خار دار خودشم با چادر.(فكر كنم نويسنده هاي فيلمنامه سربازيشون يادشون رفته كه در محيط نظامي و خودشم در بيابان والبته در اوج جنگ .سرباز جماعت حريص به جنسيت مونث.حالا خانوم كل قرار گاه وبالا پايين مي كنه .با اسير هاي عراقي .خوش بش ميكنه.(شايد اينجا كارگردان ياد فيلمهايي كه براي كودكان ساخته است افتاده بود).و البته فيلمبرداري به صورت سياه و سفيد نيز چهره ي زيباتر و معصومانه تري رو از ريحانه ترسيم كرده بود .(س.ب :اي مار مولك)

در اينجا از شهروند امروز گله دارم كه يك پرونده در باره كارگردان آن اختصاص داده بود ودر باره فيلم تعريف و تمجيد ها كرده بود.آنها كه منتقد سينمايي قابلي دارد.پس چرا از آنها درخواست نكرده بودند قلم فرسايي كنند.شايد چون سيما فيلم پشت قضيه بود وبه هر حال بايد يكي به در زد و يكي به تخته تا زندگي هم بچرخه.من فقط بخاطر تعاريف شهروند رفتم والبته آن گونه كه انتظار داشتم نبود.البته نا راضي هم نيستم.ولي خوب نيست اين مجله از اعتمادي كه در نزد مخاطب خود پيدا كرده سوءاستفاده كند.