این هفته بعد از نزدیک به دو ماه با گروه آلاله یک برنامه آلاله ای رفتم

پاهایی که فکر می کردن با پیچ خوردن می توانند صاحبش را از رفتن به چکادها منصرف کنند.

اما فکر می کردند و نتوانستند و من پا به کوه شدم



 کوه سرخ در ایوانکی با ارتفاع 1400 متر!!

خود شهر ایوانکی ارتفاعی برابر 870 متر دارد.!!

 به قول امیر از آن برنامه های آلاله ای بود که حاج احمد مروج آن است.

صبح جمعه از روستای چشمه نادی به سمت کوه های عریان جنوب روستا حرکت کردیم. ابتدا در تاق زارها بودیم و با آنها دمی چند نفس زدیم و از وجود هم برکات گرفتیم و سپس در کوهی که همچون کویر لخت بود قرار گرفتیم. به نظرم بتوانم این کوه را بیابانکوه نامید.

ظاهراً نوع جنس خاک یک زهکشی فوق العاده ای دارد که آب را به خود جذب نمی کند.

تپه های شنی و خاکی که باید دائم بالا رفته سپس از آن فرود می آمدیم.100 متر می رفتیم بالا و 50 متر دوباره به پایین میآمدیم.

 سینوس وار گونه

همچون زندگی

 که در نهایت به مرگی منتهی می شود


در کوهی که هیچ رستنی نرسته بود.گاهی شاید بوته ای می دیدی.

در راه دو سه پرنده دم تکان دیدم

،و

،  اما من چقدر آرزو داشتم همچون او باشم

همچون او پرنده

 من اگر پرنده بودم...



مناظر در برابر چشم می آمد و تو در فضای ذهنی که    بیابانکوه کارگردان آن بود مبهوط و حیران می ماندی و می رماندی.

گاهی  بیابانکوه شیبهای تندی می گرفت و دوستانی را همچون قلقلکان داستانها قلتان می کرد و گاهی در دره های عمیق کج و معوج گام بر میداشتی.

بیابانکوهی که تو را وا می داشت به عدم فکر کنی و گاهی به بودن البته که از آن رهایی نیابی.

بعد از 6 ساعت کوه نوردی در منظره ای که کمتر در دوران کوهنوردی ام دیده ام تازه قله و رشته کوه آن بر ما نمایان شد

شاید  بشود با تسامح گفت منظره ای همچون  دیدن آزاد کوه از مسیر وارنگه رود

لحظات بیشتری را درنگ کردم بر آن منظره و چقدر دوست داشتم در آن منظره و آن حال چایی می نوشیدم و به سرخه می نگریستم و ...

باید دوباره  فرود شدیدی می داشتیم و  تازه پا در کوه های سرخ می گذاشتیم.

اگر می رفتیم برای قله ،احتمالن شب جمعه و روز شنبه را مهمان بیابانکوه می شدیم. در هوایی کویری.

تصمیم بر آن شد در موقعیتی دیگر به سرخه فکر کنیم.

 سرخ امان از فکر ما ربود.

به قول دوستی با چنین ارتفاعی و کوهی این چنین سختی؟؟

حاشا!!

سرخه از آن برنامه های مخصوص آلاله ای بود

 سرپرست برنامه

حاج احمد طاهر جویان






...



«بحث این نیست که: آدم هست/ مشکل این است:‌چرا هست؟/ می‌توانست نباشد./ کوره‌های آدم‌سوزی نیز همین/ «می‌توانست نباشد» را ثابت کردند/ بحث اما/ اندکی پیچیده‌ترست/ سخن از پرسش بنیادین است/ سخن از پرسش‌هاست‌/ از وجود است نه از موجود‌/ از وجود است‌…


بیهودن

نیست عشق

این را از آن دو چشم

و از آن نگاه

که هیچ گاه ندیدم

دانستم

بیهوده نیست

عشق

خدایا

آسان بودن دشوار است

آسانم کن*

خداوندا

کلام تو بودن دشوار است

بارانم کن*

خدایا                                                                                               (قله سرخ)

خداوندا

آن نیستم که باید

آنم کن*


زمین خوردی

 برخاستی


*  اشعار:  از کتاب مشتی نور سرد ضیاء موحد