این هفته هم رفتیم  کوه سرخ ایوانکی و در آخر قله را صعود کردیم.


 

 

من روزهای تلخی را دیده ام

و حرفهای خیلی زشتی شنیده ام




این کوه مثل یک رویای ناتمام بود. که در یکشب پاییزی دل انگیز ،نزدیک های سحر، هنگامی که بدن به نهایت آرمش و سکون خود رسیده، دمایش پایین آمده و پتو را تا زیر بینی بالا یت انداخته ای ،سکون و سکوت در حد بالای خودشان هستند  به طوری که حتی اگر بیدار بودی صدای خش خش برگ را هم می توانستی  بشنوی،در آن هنگام و لحظه ،رویات  رو تمام شده ببینی. رویایی که همیشه ناتمام مانده بود پس از خواب و حسش و فضاش، مست،- بیدار شوی و لبخندی از رضایت بر لبانت بنشیند .

پس کمی در جات جا بجا شی ، بالشتت رو تاپ تاپ بزنی سر جاش برگرده

 بعد دستات رو بگذاری زیر سرت - به رویات فکر کنی و نفهمی دوباره کی خوابیدی.


 

بسیار زشت تر از فقر

اما




این قله برای من بعد از دوبار و برای بعضی از دوستان آلاله ای بعد از چهار سال تمام شد.

کوه و کوهنوردی به نظرم با راز و رازدانی هم پوشانی های زیادی داره که در کلام نمی تواند محصور شوند.

 

سوگند خورده ام که کلامی بر زبان نیاورم

 و خوابهای خود را هم

 با هیچ کس نگویم





این بار برای صعود از مسیری دیگر گام برداشتیم و رفت و برگشت  ، بالا پایین هایی که انجام دادیدم نزدیک بیست کیلومتر شد.

 شب  جمعه را در مسجد روستا خوابیدیم.

شام را هم مهمان امام حسین در مسجد بودیم

 دمی چند از کلاس روابط عمومی حاج احمد پیرامون ارتباط برقرار کردن با مردمان  درس گرفتیم

 درد دل مردم روستا را از بی آبی که گریبانش را فشار می دهد شنیدم(تغییر اقلیم را می شود دیگر باور کرد)

و شیوه های ساده و بی غل و غش روستا را در مراسم سوگواری محرم و بی قیدی بچه هایی خردسالی که در تمام مدت  مراسم، بی قیدانه بازی می کردند و کسی بهشون کاری نداشت را دیدیم

 اول شام دادند و خوردیم و بعد سینه زنی مختصری کردند و رفتند و ما را با مسجد تنها گذاشتند

 و اعتماد قوی که هنوز در روستا به موجودی به اسم انسان داشتند را به تماشا نشستیم.

ارتفاع قله 1450 متر

 

 باری 

شادم از اینکه باز سپیده دمیده است






وبرف های خوب دماوند

 در بستری از آبی راحت لمیده اند




در ضمن

 عشق نیز دروغ است*





ای میل یاهوم سوال امنیتی می پرسه که نمی دونم جوابش چیه

 فکر کنم ای میلم رو نتوانم دیگر استفاده کنم

پس دوستان ای میل هاشون رو بگذارند برام که دوباره بتوانم باهاشون ارتباط برقرار کنم

 دلم برای 12 سال ای میلی می افته که کلی از نوستالوژی  های دوران دانشگاه ام رو تشکیل داده بود.

حیف و حسرت

چه پرونده ها که گذاشته بودم ده سال بعد مرورشون کنم

 هی

 یک کم حالم گرفته است


این برنامه توسط آلاله اجرا شد


*مشتی نور سرد ضیاء موحد