اداره
با بچه ها یک یک ماه و نیم است که ورزش صبحگاهی انجام میدیم.
بعضی تنبلی می کنندو صبح از خواب بیدار نمی شوند و تعدادمون کم و زیاد می شود
اما اون شیفت
بعضی هاشون زود خوابیدن که صبح بیدارشوند.
هر کدام رو که بیدار می کنم برای ورزش می گم یه نمه بارون هم داره میاد ها
پتو رو می کشه رو سرش که نمی شه پس.
میگم بعدش غبطه می خوری ها!!!
یکی از چقرهاشون موافقت می کنه بیاد ورزش
می گم خودمون دو تا هستیم . دیگه دور حیاط ندویم. بریم دور پادگان روبرو بدویم.
قبول می کنه
مسافت طولانی می دویم، کمی خسته می شه و آخرش ها غر می زنه
بهش می گم خوبه بدنت می تونه کوه رو هم دوام بیاره
با تعریف هام از خودش احساس رضایت می کنه
لذت برنامه رو که برده برای بقیه تعریف می کنه و بچه ها یه حسرت کوچولو تو دلشون می مونه
که زود تصمیم نگیرن.
***
آمدم خونه ، بعد از مدتی می بینم مامانم داره به بابام چشم غره میره، میپرسه ازش باز سیر خوردی؟ می ره هواکش رو روشن می کنه.بابام هم آدم بی خیالیه ، جوابش رو نمی ده، دیدم بازم داره بهش غر میزنه، آخ چقدر سیر می خوری!!
این دفعه جوابش رو میده که من نخوردم.
می گم من خوردم، اما دیروز، خودشم سیر ترشی!!
مادرم میپرسه : مگه شیفت نبودی؟
میگم خان فلانی(آشپزمون) هوام رو داره تو شیفت ما چیز های خوب خوب میده.
میگه والا همه اداره میرن تو هم اداره میری!!!

آره شاید خیلی چیزهای کارمون مطلوب نباشه، اما بزرگترین حسنش این است که محیط ادراه مان اداری و زیر آب زنی و مسموم و این حرفها نیست. آدم از خانه ای به خانه ای دگر می رود. هم همکار ها با هم حس دوستانه دارند و هم فضا چنین حسی داره و این چیز خوبی برای من است.
***
هی بچه ها میگن هر هفته خودت می ری کوه ما رو نمی بری؟؟
بعضی دیگه می گن چقدر همش خودت؟؟
یک مدت تصمیم گرفته بودم که از کوه ها و سفرهام براشون نگم. اما بعد هر برنامه چهره ام آن قدر تغییر می کند که بچه ها می فهمند و می پرسند.
حالا موندم چه کنم؟
دست تنها تو محیط کوهستان با کلی بچه شیطون ، مجبورم وقتی که می تونستم برای خودم تو کوه باشم رو باز برای اداره خرج می کنم( بچه ها هم قسمتی از اداره هستند دیگر) و نمی توانم خودم رو رفش کنم.
سال پیش چند تا دوست کمک کردند و بچه ها رو بردیم کوه
الان راستش نمی خوام هم به آنها زحمت بدهم و هم خودم سپرست برنامه بشم.
تا حالا نشده از مسئولیت و سرپرست برنامه بودن خوشم بیاد.
حالا اگر از دوستان کسی بود که با موقعیت سرپرست برنامه بودن می خواست به این ندا پاسخ بده بهم بگه
یک پنجشنبه یکی از کوه های خلوت اطراف تهران بریم
اولین آدم برفی 92