یکی از بدی های شیفت این است که وقتی وارد شیفت می شوی این قدر کار هست که دیگه از اخبار پیرامون جهان و ایران جدا می شوی

تنها وقتی که شاید بشود خبر شنید اخبار ساعت 14.00 است.

هم جمعه و هم شنبه شیفت بودم و دو روز شیفت بودن  آدم را خسته می کند

روز شنبه یک کلاس اجباری عقیدتی هم برای کارکنان گذاشته بودند که باید شرکت می کردیم.

 مدرس این کلاس درآمد گفت که:

 بله از نظر ما مرحوم نلسون ماندلا هم آدم خوبی بوده و ...

با یک اعتماد به نفسی آروم گفتم آقا ایشون که هنوز مرحوم نشده، مریض هست اما نمرده که!!

کنار دستیم گفت: دیشب مرد!!

خبرش مثل خوراک ماسیده ای بود  بود که قرا نیست جویده بشه و هضم بشه، مثل مومی بود که تو دهنت هی می چرخونی، می چرخونی تا خورد بشه و بره پایین،اما نمیشه

خودم رو رسوندم خوابگاه تا ادامه شیفتم رو تا روز بعد انجام بدم، نزدیک های ساعت 14.00بود و بچه ها به خاطر جام جهانی و فوتبال و گروهبندی  اخبار می دیدند و خبر مرگ ماندلا هم پخش شد

، پرسیدن کی بود؟

یک گزارش یک دقیقه ای از حکومت آپارتاید و 27 سال زندان و نوع حکومت داریش دادم، نگاهی گه تو چشم بچه ها بود فرق می کرد، به او به دیده خوبی نگاه می کردند و برایشان متفاوت بود زندگی این مرد

، از فهوای کلامشون می شد فهمید که با دیده احترام به او می نگرند، نمی دانم چرا؟شاید خودشون هم رنج زیاد کشیده اند که این نگاه رو پیدا کردند. راستش تعجب هم کردم که بچه ها اصلن این موضوع رو فهمیدند و با آن همراهی کردند(واقعا می گم ها)

شاید اگر فطرتی قرار بوده باشد این مرد و این نوع زندگی با آنِ  مون گره خورده که فهمش ساده است

***


ماندلا محبوب ترین اسطوره من است

 من برای شخصیته های اسطوره ای که از کودکی با آنها بزرگ شده ام معمولاً تصویری در ذهنم می ساختم و میسازم، برای محمد (ص) و حسین بن علی چهره ای که در ذهنم می آمد چهره این مرد بزرگ بود.هر وقت این جمله که اگر دین ندارید آزاد مرد باشید را می شنیدم یاد محبوب سیه چهره ام می افتادم

ای کاش دنیای واژگانم بزرگ بود تا عمق مهر و محبت و ارادتم را به او در قالب کلمات می گنجاندم.

 در نوشتن این پست بارها و بارها ماندلا رو مولانا نوشتم و سپس تصحیح کردم.

راه و روش و مرامت زنده باد

مولانای محبوب من