جرس
میروم میوه و شیرنی و چای می آورم
یکسالی می شود که ترخیص شده
بچه هایی که نمی شناسندش دور و برش جمع شده اند.
با همیم و خوشیم
یکی از بچه ها میگه آقا کارت دارم
میگم بعداً
میگه آقا ما رو بی خیال شدی؟
میگم این دو ساعت مهمانمون هست از کا رو بار و زنگیش بپرسم اون وقت تا صبح ور دل تو می شینم
شعر های خیلی قشنگی سروده است
از اش اجازه می گیرم یکیش رو تو پرچنان بگذارم.
مادر
چند سالی هست که ندیدمت
منم مادر،علی، کودک نازنینت
چشمم که باز شد کسی نبود
آرزوی مادری که هیچ وقت نبود
من بودم و غصه و عقده آغوشت
حسرت آخرین بار که آمدم سویت
آخرین بار که تو را در آغوش کشیدم
آخرین بار که صدایت را شنیدم
کس نگفت که این دیدار آخرین است
وعده دیدارمان سنگی مرمرین است
بین من و تو، خاک سرد است
خاک که نه، این کوه درد است
ای شا ا.. همه بچه ترخیصی ها موفق باشند و بشوند
الهی
***
به دوستای خودم و به خودم و به خودش
محمد رافعی
حضور در دوره دکتری دانشگاه بهشتی رو تبریک می گم
امروز خیلی شادم کرد
هوراااا