روزهای 22 بهمن و دو روز بعد آن را در منطقه اردهال کاشان بودیم

گویی بعد از 6 سال آن منطقه و کوه هایش سفید شده بودند و ما در دل منطقه ای الپ گون نفس می کشیدیم

کوششی جهت صعود قله چال کمون و خط الراس آن تا اردهال انجام دادیم که البته ناقص ماند تا باشد برای برنامه هایی دیگر

اما این منطقه به نظرم برای کوه نوردان کمتر شناخته شده است.

منظره ای که از جانب زائر سرای اردهال می توان دید را شاید کمتر هتلی داشته باشد.

 این زائر سرا بخصوص در وسط هفته در زمستان و در زمانی که کوه های آن سفید شده باشند، به نظرم زمانی است آرمانی، تا دمی انسان بی آساید، نفس بکشد و

 به سهراب فکر کند و شعر هایش

 و اگر مذهبی تر، به نیایش و امامان خویش

گاهی سر مزار این یا آن بروی و شعرکی یا زیارتی  از آنان بخوانی.

 این گزارش را بیشتر به عکس اختصاص بدهم بهتر است، تا خوانندگان نیز هوس کنند تا سری به اردهال کاشان بزنند.

این برنامه توسط آلاله اجرا شد.

ریگی از روی زمین برداریم

وزن بودن را احساس کنیم

بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم


لب دریا برویم،

تور در آب بیندازیم

وبگیریم طراوت را از آب

تهی بود و نسیمی.

سیاهی بود و ستاره ای

هستی بود و زمزمه ای.

لب بود و نیایشی.

"من" بود و "تو"یی:

نماز و محرابی.

...

...

دوست سهراب

منظره ای که از زائر سرا می بینی

باغ باران خورده می نوشید نور.

لرزشی در سبزه های تر دوید:

او به باغ آمد، درونش تابناک،

سایه اش در زیر و بم ها ناپدید.

کنار تو تنهاتر شدم.

انجیر کهن سر زندگی اش را می گسترد.

زمین باران را صدا می زند

پنجره را به پهنای جهان می گشایم:

جاده تهی است. درخت گرانبار شب است...

تو نیستی ، و تپیدن گردابی است.


باز آمدم از چشمه ی خواب، کوزه ی تر در دستم.

 مرغانی می خواندند. نیلوفر وا می شد.

کوزه ی تر بشکستم.

 در بستم

و در ایوان تماشای تو نشستم.


ای در خور اوج! آواز تو در کوه سحر، و گیاهی به نمار.


آنی بود درها وا شده بود

برگی نه شاخی نه باغ

فنا پیدا شده بود

مرغان مکان خاموش

این خاموش آن خاموش

خاموشی گویا شده بود

آن پهنه چه بود :

با میشی گرگی همپا شده

بود

نقش صدا کم رنگ

نقش ندا کم رنگ

پرده مگر تا شده بود ؟

من رفته او رفته

ما بی ما شده بود

زیبایی تنها شده بود

هر رودی دریا

هر بودی بودا شده بود