1.خدا باز هم دمت گرم .

ما يه تمنا كردي و تو خفن اجابت كردي (آقااز خدايت كم نمي شه اگر به دل گلي وخاك آلود ما هم برفي بريزي و سفيد شه .سفيد سفيد.تازه برفش هم از اين برف هاي تهراني نباشه كه 2 روز بعد آب مي شه و گل وشل .از اين برف هاي اورستي كه هميشه موندگار باشه و هيچوقت سفيديش نره.(آره بيا اينجا هم آقايي كن)

 

2.هنوز كه هنوز برف مي بينم ذوق مي كنم ،نه اينكه خوشحالي و از اين حرف ها ،نه عينو هو بچه ها خر كيف .گويي بار اول است كه اين شي غريب رو مي بينم.هر كي مرا اينگونه بيند .باور ي يه يقين خواهد يافت كه اين هرچه از كوه گوييد دروغي بسش نيست.چرا كه لااقل تو كوه كه برف ديده!!!!! اما دست خودم نيست.ذوق مي كنم ديگه .اولين چيزيكه بعد ديدن برف به ذهنم مي رسه درست كردن آدم برفي از اين توپلي ها و بعدش صورت سرخ شده از برخورد گلوله برفيه(س.ب:گاگول آخه تو بزرگ شدي ،كلي سيبيل در آوردي ،تازه شم ديگه از اين كفش چسبي ها نمي پوشي ).

 

3.برف در نگاه اول خيلي زيباست(در هوايي كه زياد سرد نباشه و كلاك نباشه).شايد همون خوشحالي كه از ديدن يك گل به آدم دست مي دهد را به آدمي منتقل كند .اما تو مي تواني با يك گل ساعتها عشق بازي كني در بر بگيري و در دست بچرخاني.اما برف چي اول كه خيلي سرد است و دستت را بي حس مي كند .اگر عاشق باشي  وگويي من درد عشق را به هجران آن ترجيح مي دهم كم كم ديگر توجه نمي شوي كه دستت ، بدنت سردش است و بي حس مي شود .آرام آرام خواب آلود مي شوي و چون شمع مي سوزي و سياه مي شوي و آخر ميمري.(خدا هوس عشقي برفي به سرم زده اما نه با هيچ كس  كه من تو را هوا خواهم)

 

4.من به علت كارم صبح زود سر كار مي روم .امروز خيابان بر عكس هر روز بي اتوموبيل بود .سفيد بود  ومن اولين كسي بودم كه در وسط خيابان در حاليكه يك دست چتر ودست ديگر كيف  به راه خود مي رفتم .هم خودم تو حال بودم وهم فكر مي كردم كسي كه اين صحنه گذر عابر در برف را مي بيند كيف خواهد كرد.

(س.ب:اين پست كلي آخوند شده بودي ها)