آرامش
۱. ۳هقته است که کوههای تهران را می رویم.هفته پیش رفتیم چین کلاغ از مسیر درکه ـ کارا که البته به قله نرسیدیم.(مسیر فرحزاد نزدیکتر است).
این هفته هم که خواستیم بریم قله تلوزیون نمی دونم از کجا آمار داد که ۱۱ نفر در کوه مرده اند وخانواده که عمراْ بگذارم بری و پس رفتیم استگاه ۵ ولنجک .هوا فوق العاده سرد بود همین که آفتاب در آمد از سردی هوا کاسته شد.کوهپیمایی دل پذیر تر .خیلی وقت بود که اینگونه شیفته آفتاب نشده بودم.بعد سالها برف تهران سفید بود. سفید مثل برف همه جای ایران و دیگر اثری از سیاهی روی برف و تلخی مزه آن وجود نداشت.برف سفید ،افتاب طلایی اما کم روق و سیبیل هایی که بر آن بخار تنفس به قندیل تبدیل شده بودند ،آرامشی به آدم می داد دست نایافتنی.
در رستوران ۵ سوپ عدس که مادر مهربان تر از برگم درست کرده بود را خوردیم (غذا و میوه و چایی که در کوه می خورم را با بهترین غذا هایی که تصور کنید نیز عوض نخواهم کرد).هنگام برگشت برف و کولاکی گرفت که لذت کوهپیمایی ما را دو چندان کرد.
۲.هیلاری اولین فاتح اورست نیز در سن ۸۸ سالگی گذشت.
۳.تحریم نیز هیچ اثری برزندگی ملت نداشته و این افت گاز و قطع آن که به دلیل آماده نشدن مخازن ذخیره گاز و تعطیلی پروژه های پارس جنوبی است نیز همش توهمات ملتی چرتی است.
۴.گاهی با خود فکر می کنم در تاتر افرا بهرام بیضایی چرا؟
همه او را هو کردند حتی آقای ارزیاب(نماد روشنفکر ایرانی).
