محرم امسال زود آمد و زود رفت از بس كه سرد است هوا هنوز.

سالهاي پيش معمولاً 5، 6 روز رو در حال و هواي مردم و آداب و رسومشان و تجربه اندوزي مي گذارنديم.مثلاً سال پيش تفت بوديم با نخل كشي و مراسم شتر كشان و كاروان هاي تعزيه مانندش. اما امسال نشد چرا كه مردمي نبودند كهآداب ورسوم را به نمايش گذارند و همه يا چپيده بودند خانه يا حداكثر در فضاهاي بسته.

امسال ولي سرما اين حسن را داشت كه ترافيك نبود ونيمه شب با صداي دقل و طبل  از خواب بيدار نمي شدي.

اصولاً شركت كردن در مراسم محرم را نبايد از ديد مذهبي صرف نگاه كرد يا حتي از ديد مردمشناسانه و يا جامعه شناسانه.

من دوست دارم كه از يك نگاه ديگر  به موضوع بنگرم.نگاه هنر:

ما ترك زبانيم ولي بدليل دور ماندن از اصل خيش روان وساده نمي توانم صحبت كنم .ولي به راحتي ملتفت مي شوم و محرم زماني است كه ني هواي نيستان مي كند و ما به مراسم ترك زبان مي رويم(يا به قول خودشان آذري هاي مقيم مركز(حتي در اين جمله هم نيم نگاهي به بازگشت نهفته شده حتي بعد 50 سال!!)

مراسم اين هيئت ها با مراسمي كه اين روزها متداول شده فرق دارد.

در مراسم تركان فقط و فقط شعر خوانده مي شود و گاهي در حد چند كلمه از شعر خارج شده. اكثراً استعاره حاكم شعر است و كمتر بيان مصيبت به صورت واضح بيان مي شود.مثلاً گويد پروانه يانده (سوخت)و... كه بايد خود ملتفت موضوع با توجه به حال مجلس شوي.تماماً در دستگاه خوانده مي شود و گاهي تحرير هاي جانانه با توجه به حال مجلس مي زند مداح(كه به جاي خود بسيار درد آلود است و از صد تا قيمه قيمه كردن امام مؤثر تر).تا قبل از ظهر عاشورا در اشعار و دستگاه ها گاهي حماسه خوانده مي شود ولي اغلب دستگاه هايي را براي خواندن انتخاب مي كنند كه حزن دار هستند.اما بعد ظهر ديگر به هيچ عنوان حماسه در كار نيست .يك دستگاه به شدت حزن آور خوانده مي شود و زمزمه زير لب كه مردم نيز اين زمزمه را بر لب دارند كه البته عده اي كه به امام حس قوي تري دارند نعره زده يا خود زني مي كنند (معمولاً در اين وقت اتفاق مي افتد)و شام غريبان كه ديگر طوري حزن آور مي خوانند كه غم پاتيل دل آدمي شود (بنده معمولاً در شام غريبان به اين دليل شركت نمي كنم) برعكس مراسم هاي امروزه كه نعره و فرياد متن قالب قضيه است و افراد شركت كننده در آن را خسته مي كند.

در مجموع مراسم اين چنين، عنصر هنر بسيار پر رنگ است و قدمت چند صد ساله آن را با كمي مطالع بيشتر مي توان حس كرد.

در اين هيئت ها چندين نفر مسئول هستند كه همه مسن و گرم و سرد روزگار چشيده .در آبدار خانه مسن ترين ، مداح اصلي مسن ترين است و كسي كه ابتدا كمي قرآن تفسير مي كند نيز مسن.سلسله مراتب كاملاً رعايت شده و تمام اينها نا نوشته است و مديريت از ابتدا تا انتهاي آن حاكم است.هر كسي نمي تواند در هيئت خدمت كند .ابتدا بايد برادري خود را ثابت كند .حتي براي قند گرفتن!!!!!!

امسال شام غريبان گفتيم كه به مراسم تعزيه اي كه تلوزيون تبليغ مي كند برويم كه در تأتر شهر برگزار مي شد.خيابان آزادي تاريك _ميدان وليعصر تاريك و هوا سرد . سرد سرد.(در آن تاريكي آدم فكر مي كرد تو جاده  انارك به خور(جاده اي در مركز ايران و در دل كوير) گام بر مي دارد(مهمترين خيابان مملت را ببين)) خلاصه رسيديم و تعزيه شروع شد نيم ساعت كه گذشت ديديم سرما به عمق جانمان راه يافته .پس تعزيه را ول كرده به خانه هاي خود رجوع كرديم .حال آنكه خود تعزيه هم چنگي به دل نمي زد و ارشاد برا خالي نبودن عريضه هزينه كرده بود و چيزي در حد آبدو غ خيار در آن هواي سرد بود.

همه اينها به كنار .ولي محرم زماني است براي گرد گيري از عاطفه هاي غبار گرفته