پنج تا از بچه ها که جلسه ترخیصشون سال پیش برگذار شده بود، پولهاشون حاضره و امروز و فردا است که باید بهزیستی رو ترک کنند.

 این سومین دور از بچه هایی است که در طول مربی بدونم می بینم.

خودم بیشترین تلاش رو کردم که هر چه سریعتر پولهای پیش خانه شان بیاید و وقتی پسرک بهم گفت ریس صبح جلسه گذاشته بود با هامون که یک هفته فرصت دارید، دلم گرفت. خیلی هم.

با بعضی شان 4 سال بیشتر بودم و  سخته آدم وابستگی هر چند کوچک با هاشون نداشته باشه.

 اون هم منی که به یک دوچرخه، یک کوله  و... دلبسته میشم.

این بچه ها حالا که ماه رمضانه و معمولن برای سحری آماده کردن تا 4 بیدارم، شبها ساعتها میان با هم حرف می زنیم. یا نه

 دوست دارن کنار هم بنشینیم و  از وقتهای با هم بودن استفاده کنیم.

 حتی اگر تلفنی بهم بخوره واکنش نشون می دن و این وقت رو حق خودشون می دانند.

 

الان که دیگه واقعیت ترک حامی به نام بهزیستی بر آنها حاکم شده ، اکثرا درد معده دارند و یوبوست پیدا کردند، فاز غمناکی دارند و

 این که دلم براشون تنگه.

 میگن ما بریم آقا ارتباطت رو با هامون کم می کنی

  و من چه کنم که باید به بچه های  مانده برسم و این مددکار باز مجبوره دوستهاش رو ول کنه.

 قبل از این که دوستشون باشم مددکارشون هستم و مددکار در انتهای فرایند مددکاریش باید مددجوش رو به یک استقلال نسبی رسونده باشه .

بعضی شون این اواخر مرا با اسم کوچک دیگه صدا می کردند و من از این کلمه مزخرف و جدایی انداز " آقا" فاصله گرفته بودم.

حیف که دست تنهام

 خیلی خیلی

 وگرنه دوست داشتم ماهی یکبار، فصلی یکبار باهاشون کوه برم تا از این طریق حال و احوالشون رو بپرسم. کم و کیف زندگیشون  رو بدونم و براشون همچنان یک رفیق بمونم. یک رفیق حداقلی ، حداقل

 این  تنها بودنم رو وقتی متوجه شدم که برای کوه دومی که بچه ها رو بردم و هنوز گزارشش رو ننوشتم ، هیچ کدام از دوستام نتونستند بیان، گفتم به خیلی هاشون اما .. 

 همه بجز مرتضی

 همون مرتضی که دفعه قبل آمده بود. مرتضی هم شاید چون معلمه  و یک چیزهایی از معلمی با هویتش آمیخته آمد و برای بچه های ما هم اون دو روز معلم بود

راستش از دوستانم دلگیرم

 

باری

اما این بچه های ترخیصی دوستای خوبی برام بودند.

 قوت قلب برام بودند و همیشه هوام رو داشتند.

خدا هواشون رو داشته باشه و خیر پیش پاشون.

جالبه حال خودم هم با حال اونها غمناکانه است

 

 

 

 

معدل هجده و نوزده صد

 هم اون و هم من داشتیم بال در می آوردیم.

جایزه کارنامه اش

در دل شب سحری

 در کوچکترین اتاق خوابگاه

 

*

 در حال نوشتن این متن

 شب جدایی همایون شجریان هم اثر خود را بر متن گذارد.

 پیشنهاد می کنم این کار خوب رو گوش کنید