یک کتاب  داستان بلند بود از احمد غلامی به نام جیر جیرک که دو سال پیش خریده بودم و هنوز نخوانده بودم، این  دو روز تمامش کردم، خوبی داستان ایرانی ، اونهایی که بلدن بنویسن این است  که خواننده رو با خودشون می برن، یهو می بینی ریش و قیچی از دستت خارج شده و دست نویسنده است و  تا تابعی از کلمات و جملات او  شده ای،

 بدی روزگار هم این که اکثر نویسنده های خوب  ، الگوشون شده عباس معروفی که لایه های عمیق غمناکانه زندگی رو، رو می آورد.

 اون هایی که بنده رو دیده اند می دانند که چندین سال است ، شاید بیش از پنج سال و حتی  بیشتر که  آهنگ پیامک م یا همان اس ام اسم ، صدای جیر جیرک است، نمی دانم این کتاب را به خاطر تداعی های پیاپی این صوت خریدم یا نه اما اکنونه با خواندن این کتاب  شصت و نه صفحه ای صدای این جیر جیک گوشیم طوری دیگر خواهد بود.

***

 

 

 

 

 

 پسرک تو اتاقه و داره نماز خوندم رو تماشا می کنه.

 میگه آقا چقدر تند می خوانی

 یک داستان که در تلگرام  خوانده بودم به یادم می یاد.

 : من که نماز نمی خوانم ، این کار رو می کنم که به خدا بگم یاغی نشدم!!

 

حکایت دل نشینی بود، توانستید پیدا کنید و بخوانیدش.

***

 به نظرم بیست و سه تیر روز ماندگاری در تاریخ این سرزمین خواهد بود.

 

 صبحش رسیدم شیفت

 یکی از بچه ها دیر از خواب پا شد

چرا دیر پا شدی؟

 آقا تا صبح جلو تلوزیون بودم تا ببینم توافق می شه یا نه!

 و ظهر خبر آمد

  توافق  شد

، بغضی گلوم رو گرفته بود

 تا شب هی کانال عوض می کردیم تا تحلیل درست بشنویم

 اما کو تحلیل!!!؟

 با بچه ها گفتگو می کردیم، گفتم شاید این مهمترین  اتفاقی بود که در زندگی تاریخ اجتماعی م دیده ام که اثرش در زندگی ما مشهود است، پذیرش قطعنامه هم بود اما آن نقطه پایان بود و این نقطه شروع

 و در آن زمان کودکی بیش نبودم و نمی دانستم و این روزها بیشتر می دانم.

 

 در نقطه پیچ تاریخی این بار حاکمان سرزمین تصمیمی تاریخی گرفتند.

اجازه بدهید یک مثال تاریخی بزنم و این پست را تمام کنم

 زمان خوارزمشاهیان

خان مغول پس از گرفتن قسمت اعظمی از چین تصمیم می گیرد با همسایه شرقیش مراودات تجاری برقرار کند.

 چهار صد تن از تجار که اتفاقا بیشتر شان مسلمان بودند را عازم دربار خوازمشاهیان میکند

 در همان ابتدای مرز  نماینده حاکم خوازمشاه،  تجار را گرفته و همه را می کشد و  اموالشان را تصاحب می کند

 خان مغول باز  یک پیکی دیگر برای محمد خوازمشاهی می فرستد تا  داد تجار مظلوم را او بستاند.

 او را هم سر می برند و برای خان مغول می فرستند.

 

 حال ما اگر جای خان مغول بودیم در آن برحه زمانی چه می کردیم؟

 آیا رفتاری غیر از آنچه چنگیز خان کرد و  بر ان سرزمین حمله ور شد

 و یا امروز اگر این اتفاق می افتاد ما انسان های مدرن چه می کردیم؟

 

 غرض از نوشتن این مطلب آن بود که اگر آن زمان محمد خوازمشاه تصمیمی تاریخی می گرفت احتمالن  تاریخ جوری دیگر رغم می خورد.

 امروزمان نیز با وجود این همه کشور ناپایدار در اطراف کشور، وجود داعش که مثل اسنو واکرهای سریال تاج و تخت مردگانی زنده مرده کن هستند، اگر خدایی ناکرده کمی سیستم دفاعی کشور خدشه دار میشد، و با فرض اینکه آسیب جدی هم به کشورهایی که حمله کرده بودند می زدیم،  ...

 اجازه بدهید  یاد آوری مثال تاریخ مغول و  نابودی های ان را دیگر نکنم.

 بیشتر اقوام بنده   در گذشته هایی دور سوریه رفته اند.

 از هر کدامشان می پرسم آیا فکر می کردید که سوریه ای که آن زمان دیدید اینگونه شود؟

 تقریبا با ضرس قاطع  احتمال صفر درصد برای پیش بینی  سوریه اکنون می دهند.

 ای کاش حاکمان همه سرزمین ها در پیچ های تاریخ تصمیم درست می گرفتند تا درد انسان کمتر از این بود

 

 روز بیست و سوم تیر

 

 معنای این بیت از حافظ بود:

 یک حرف صوفیانه بگویم؟

اجازت است؟

 که ای نور دیده!

 صلح

 به از جنگ و داوری*

 

 از کتاب یک حرف صوفیانه دکتر محمود عابدی