جنتلمن ها!!!
بنزین بدتر است. ماشینی که بنزین میسوزاند به خودش آسیبی نمیرساند. آسیب آن به طور خالص از آن دیگران است. از آن عابران پیادهای است که دارند میرود و میآید. آسیبش از آن کسانی است که توی خانهها زندگی میکنند. آسیب آن به طور خالص میرسد به هوایی که مردم دارند با تنفس میکنند. ماشینهایی که بنزین و سوختهای فسیلی را میسوزانند یکی از اولین نیازهای آدمی را از او سلب میکنند: هوا. اولیهترین نیازهای بشریت سلب میشود... بنزین نباید مالیات داشته باشد؟!
2- تویوتا لندکروزی که 4500 و یا 5200 سی سی حجم موتورش است در ترافیک تهران به ازای هر 100 کیلومتر 20 لیتر بنزین میسوزاند. تقریبا دو برابر پرایدها و پژوهایی که مردم عادی سوار میشوند. یعنی یک ماشین 700میلیون تومانی به ازای هر 100 کیلومتر تردد در تهران 20 هزار تومان پرداخت میکند و یک ماشین 20میلون تومانی به ازای هر 100 کیلومتر 10 هزار تومان. نسبت قیمت بنزین به قیمت ماشین در این مسالهی ساده، ظلم و بیعدالتی را مشخص میکند...
نگویید که آلایندگی تویوتا لندکروز کمتر است... دارد بنزین میسوزاند. با هر اگزوزی هم که باشد باز هم کربن مونوکسید و باز هم دوده و ذرات معلق وارد هوای تهران میکند و دو سه برابر ماشینهای دیگر هوا را به گند میکشد...*
اگر متن رو بخونید به درد من به عنوان یک دوچرخه سوار پی خواهید برد.کسایی که پشت این ماشین ها می نشینن و حس جنتلمنی می کنن و مردمانی که این راننده ها رو می بینن و اونها رو جنتلمن می بینن. را خواهید شناخت
واقعا کسی که اینگونه ظلم آشکار می کند را می توان جنتلمن دید؟
حیف که عقل ما از چشم ما و بصیرت ما از بصر ما خیلی تاثیر می پذیره و بیشتر آن را به انحراف می کشاند.
حیف
***
کلمه چشمه برای من بسیار مقدس است. بخصوص اگر کوهنورد باشید و در کوهستانها چشمه ها را در دامنه ها دیده باشید.
واقعا رابطه معنا داری با چشم و چشمه وجود دارد. گویی اگر نباشد کوری منطقه را فرا خواهد گرفت.
این روز ها اما گویی بعضی بزرگان از این نکته غافل شدند
و این کلمه مقدس را برای یک واقعه دیگر نیز به کار می برند.
مثلن این خبر:
چند چشمه ریزگرد در قم و تهران شناسایی شد
و کلمه چشمه را برای ریزگرد نیز بیان می کنند و همین باعث تقدس زدایی از این کلمه این وازه و در نهایت این موجود می شود و اگر آب محترم نباشد در جامعه ای
که نتاسفانه این روزها به این وضعیت دچار شده
وای بر ما
ای کاش کمی بیشتر در کاربرد کلمات درنگ می کردیم.
***
به بچه ترخیصی ها میگم این هفته با هم بریم کوه. استقبال می کنن. می بینم شب جغله آمده داره شانه هایم را ماساژم میده. می گم دمت گرم.
میگه منم می بری کوه؟ خیلی دلم میخواد توچال بیام!!!
نه
نمی پذیره و کل کل می کنه
می گم اینها هفته دیگه نیستن از این به بعد با شما هستم جنگل و کویر و ... خواهیم رفت.
چقدر سخته به کسی نه گفتن
این هفته از آهار به سمت توچال خواهیم رفت
*سپهرداد( هر کار می کنم آدرس سایت رو اجازه نمی ده بلگفا وارد کنم
. پس فارسی می نویسم سپهرداد داد بلوگ داد آی آر)
**
( دوستانی که خصوصی نظر می گذارند یک ای میلی بگذارند برای ارتباط حداقل)