لطفاَ امروز مرا نقد کنید
یک پرسش:
امروز بشدت راه بندان بود و ماشینها که ترافیک را می دیدند از مسیر ممنوعه به طرف مقابل آمده و ترافیک را بشدت گره می زدند .ما باید تا ۱۰ دقیقه دیگر سوار اتوبوس اولیه می شدیم و به سرویس اصلی می رسیدیم .پس مجبور شدیم ۳ نفره برویم سر سراهی و گره کار را بگشاییم.
من مامور شدم که در سر راهی که ماشینها ممنوع آمده وباعث ترافیک می شدند بایستم و نگذارم که ماشین دیگری بیاید و ترافیک ایجاد کند.بعد از کلی تلاش ترافیک روان شد وماشینها حرکت کردند.ناگهان یک تاکسی آمد و روبه روی من ایستاد وگفت من می خواهم بروم برو کنار.
من گفتم نمی روم چرا که دوباره ترافیک می شود(چند دقیقه منتقی صحبت کردم) اما گوش او بدهکار نبود .بد دهانی کرد و آخر تهدید. اما من باز کنار نرفتم .در آخر که مرا محکم دید ماشن را به راه اصلی برد ولی ماشین را به پای من زد(آرام زد والبته پای من هم درد زیادی نگرفت) و من هم با لگد نچندان محکمی به ماشینش کوبیدم(احساس کردم که اگر نزنم نشان از کم آوردن است).از ماشین پایین آمد و در حالی که بد دهانی را به اوج رسانده بود و قفل فرمان دستش بود به جلو آمد .اما من کنار نرفتم و فقط عینکم را در جیبم گذاشتم ومن هم شروع کردم
راننده:چرا جفتک زدی به ماشین ..... فلانت می کنم....فلانت می کنم س:دیگه عصبی شده بودم وبلند داد می زدم هیچ گهی نمی تونی بخوری(مدام تکرار می کردم و لفظ دیگه ای بکار نمیبردم.هنوز کنترل خودم رو داشتم و یک جوری گارد گرفته بودم که بتونم کله برم تو صورتش(نزدیک ۵۵ رو داشت).با قفل فرمان فشار آرامی به دنده من داد و من مجبور شدم قفا فرمان رو بگیرم(در ضمن یه امتحانی هم کردم که ببینم قوت عضلانیش چقدره که احساس کردم قوت عضلانی من به راحتی می چربه بر او، چرا که به راحتی کنترل قفل فرمان رو گرفتم .باز منتظر بودم که اگر قرار شد که دعوایی بشه اول شروع کننده او باشد .او یخه ام را گرفت....اما در آخر فردی پادر میانی کرد و مرا کنار کشید و یک نفر هم او را .ولی او هنوز بد دهانی می کرد(البته انصاف باید داد که از الفاظ خیلی رکیک استفاده نمی کرد).شخص مداخله کننده به من گفت جواب نده و من هم دیگه کامل اعصابم دست خودم بود وگفته اش را اجابت کردم.
در این حین سرویس آمد وما سوار شدیم و رفتیم.
در اینجا من خودم را محق می دانستم چرا که مطمئن بودم که او خلاف می آید و باعث راهبندان مجدد می شود و ما دیگر به سرویس اصلی نمی رسیم(در حد ۵۰ نفر)
در سرویس به این هم فکر کردم که راننده از جای دیگه عصبی بوده و یاد آینه های دردار گلشیری افتادم که قهرمان داستان که از اتفاقات پیش آمده ناراحت بود(زیاد یادم نیست.تا اونجا که یادم رفیقش کشته شده بود)می یاد تو پیاده رو یک دفعه می زنه زیر گوش یک غریبه.
حال به نظر شما من کار درستی کرده ام یا نادرست؟
چه کاری میتوانستم در آن شرایط بغیر آن انجام می دادم؟
شما بودید چه می کردید؟
در ضمن بنده اصلاً آدم عصبی نیستم و از این نوع شرایط به ندرت تجربه کرده ام.بشدت بی خیال هم هستم.
آن روزش به یکی از همکارام گفتم تا حالا کسی نتونسته مرا عصبی کنه(دقیقاً همون روز)