ادامه گزارش برنامه رکاب زنی از مشهد به بجنورد در پستی دیگر ان شا ا..

 

 این هفته  به کمک دوستانم بچه ها را جنگل بردیم

 و بسیار برای آنها و ما خوب بود و درس داشت.

 اینکه بچه ها از درختچه های زرشک،

 زرشک کوهی بکنند و بخورند و چشمانشام جمع شود

 این که در جنگل و پاییزش به تماشای طبیعت بنشیند

 این که بارها تکرار کند:

 آقا اگه من رو اینجا نمی آوردی می کشتم

 این که با بخاری هیزمی  گرم شوی

 و...

 امیدوارم این نوع برنامه ها تغییرات مثبتی بر ما بگذارد.

 از این برنامه خیلی راضیم

 هنگام برگشت در می نی بوس وقتی که در جاده بودیم و داشتم به هلال اول ماه نگاه می کردم و لذت می بردم و در خلسه هینوتیزمی جاده قرار گرفته بودم از اون لبخندهای رضایت به سراغم آمد

 خوبه تو این سه چهار ماه

 سه چهار بار از این لبخندهای ناخود آگاهی رضایتی نصیبم  شده

 به امید خدا این برنامه استارتی بشود برای بچه هایی که نیاز به استارت دارند،

 تا بار سنگینی که این چند وقته بر دوشم سنگینی می کند سبک شود.

 ان شا ا..

یک تشکر بسیار ویژه از دوستانم بخصوص  آقایان، امیر شجاعی، محمد رافعی و محمد کریمی

 امیدوارم خیر و برکت در زندگیشان جاری باشد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

***

پسرک آخر شب آمده میخواد باهم صحبت کنه

 افتاده تو کار و  از ادا اصول نوجوانی در آمده

 خواب دیشبش رو تعریف می کنه:

خواب دیدم

 با خانمم و بچه ام رفتیم خونه فامیلا

 و همه دور بچه ام جمع شدند و دارند ازش تعریف می کنند( رو صورتش یه لبخند ظریف نقش بسته)

 بعد می گم خانم جمع کن بریم  و از طبقه بالا می یام برم

می پرسم:

 خانمت رو هم دیدی؟

یک دفعه چنان محکم به پیشانیش می زنه که جا میخورم

: نه آقا ندیدم یا یادم نمی یاد هر چی هم از صبح فکر می کنم قیافه اش چجوری بود یادم نمی یاد!!

سریع افسار کلام رو در دستم می گرم و می گم

 فلانی

 این خوابی که دیدی نشانه آرامشته ها

 بجای این که کابوس ببینی داری پرت می شی یا دارند می زننت یا می کشنت یا...

 که اکثر بچه ها از این نوع خوابها می بینند

 تو خوابی دیدی که مایه آرامشته

 این نشون می ده یه آرامشی  زندگیت افتاده

 حیفه و به این ادامه بده و بعد می کشم به سربازی و چه کارها که باید بکنه و چه اقداماتی باید انجام بده...

 

صبح بلند شده میگه:

 آقا از امروز دنبال کارهاش می افتم.