بچه جدیده بود که در قفسمت پیش نوشتم

 حالش بهتره

 اما میزون نشده هنوز

 نصفه شب بود صدای گریه اش رو شنیدم

صورتش از اشک پر بود و جاری

 رفتیم پیشش لحظاتی پیشش بودم دستش رو گرفتم و نوازشش کردم و چند دقیقه بعد دوباره خوابید.

 تو خواب و بیدار بود یا خواب ترسناک  دیده بود  احتمالن

 ساعت رو دیدم

 3:18  بامداد

 شاید این 3:18 هیچگاه از ذهنم پاک نشه

 

هفته پیش معاون مرکز به پسرک، گفت حاضر شو برو مدرسه

 خوشحال شد

 داشت می رفتم گفتم تو که ثبت نام نشدی

 رفت گوشه ای ریز گریه کرد

 دو شیفت پیش بود گفتم حاضر شو باهم بریم کلک ثبت نام رو تموم کنیم

 تا انتهای  شیفت چندین بار ازم تشکر کرد. خیلی خوشحال بود.

 تو مدرسه گفتن قیمش شمایی ؟

 گفتم اره باباش توانایی نداره

 من و میکشه کنار میگه بابام می تونه

 می گم اره

 اما نمی خواستم به این ها توضیح بدم.

 

 یک معلم دانشجو دکتری هم از یاریگران گذاشتم ور دلش

 که برسونتش به درسها

 بنده خدا امده بود برای کار دیگه دستش رو تو پوست گردو گذاشتم

 خدا ازم بگذره.

خدا بهش خیر نصیب کنه

 

 میخوام بهش محبت کنم بچه های دیگه حسودی می کنن و اذیتش می کنن( جغله ها منظورمه)

مجبورم یواشکی باهاش مهر و محبت داشته باشم

 الان با هم چشمک بازی داریم

 یهو وسط جمع یه چشمک ریز می زنم و یه چشمک ریز جواب می گیرم.

 

  تا اشارات نظر نامه رسان من و توست...

با باباش مفصل صحبت کردم

 به قضاوت عجولانه خودم بیشتر معتقد شدم

 اگر مددکارش بودم سریع کارش رو راست و ریست می کردم که  زندگیش درست شه این پسرک رو برداره ببره

حیف

 ***

بچه ها به سریال کیمیا شدیدا علاقه مند شدن

 من هم در شیفت می بینم

 اما بیشتر زوم می کنم در حالت و چهره بچه ها

 چیزهای جالبی می بینم

 وقتی تمام شات داره قیافه کیمیا پخش میشه

 چهره بچه ها در اوج لطافته

و اینکه بچه ها همشون از دم محبوهاشون رو با کیمیا مقایسه می کنند

 اگر داشته باش

 اگر

***

داریم کیمیا می بینم و سر سفره شام هستیم

 یهو آرش می خوابونه زیر گوش کیمیا و بعد پشیمون میشه

 

 یک آن حالم بد میشه

 از این ترسیدم که نکنه روزی جای او باشم

 از اتاق می زنم بیرون

 بعضی از بچه ها شام میخوان

 دوباره میرم داخل

 کیمیا تموم میشه و بحث شروع میشه

 بحث های مفیدی پیش میاد

 این که خط قرمز ما مردها برخورد فیزیکی باشه

و اینکه هیچ کدوم از بچه ها دوست نداشتن جای ارش باشن

 جالب بود برام

 ممنونم از کارگردان و دست اندر کاران و هنرپیشه ها این سریال که نکات اموزشی خوبی داشت برای بچه های من لااقل

 

 آخر شب پسرک میاد میگه آقا:

 جان آقا

 یعنی نباید بزنی زنت رو؟

 نه

 تو میخوای خونه که رسیدی آرامش داشته باشی دیگه

 یکم گل واژه می گه

  ادامه حرفم رو میگیرم که اگر تو یکبار بزنی تا آخر  عمر   سخت بتونی اون آرامش رو بدست بیاری

خونه برات میشه جهنم

  حرفام به عمق جانش می شینه

 می گه:

 امروز سر کار به یه خانم تیکه انداختم( میگه چی )

آقا دختره بهم گفت بتو چه

 

 خودم صداش رو شنیدم.

 

 و خوشحال بود که یک دختر با اون هم کلام شده و جواب شنیده از یک دختر

 انگار از مریخ تعریف داره می کنه و اینقدر بچه ها ما بیگانه هستند با این جنس

 

 امان از این ساختار فشل شبه خانواده

***

 بچه ها میخوان ارادت خودشون رو نشون بدن میان اذیتم می کنن

 لپم رو به همراه سیبیلم می کشه پسره و واقعا دردناک میشه

 

***

 دو هفته پیش به قصد قله توچال گام برداشتم که تا سیاه سنگ بیشتر نشد بریم

 باد و بروان و سرما خوبی بود

 امسال زمستان خوبی خواهیم  داشت.