تسلی بخشی های فلسفه
شد دیروز
زمستون بی بخاری شده کلن
کوه های کم برف جذاب نیستند.
باید کلی ارتفاع بگیری تا به برف سفید برسی
در دی ماه یک کتاب خیلی خوب خوندم
بنام
تسلی بخشی های فلسفه
انتشارات ققنوس

فلسفه را ساده کرده بود اما احمقانه نه.
نمی دانستم نیچه کوهنورد بوده
میخوام حالا کتاب نیچه نوشته استرن رو بخونم
اینقدر بهش علاقمند شدم که خود نیچه برام سوال شده
قسمتهایی از
بخش آخر کتاب را تقدیم حضور میگردانم
به سختی می توان چند صفحه از آثار نیچه خواند و اشاره ای به کوهستان ندید:
آنک انسان: آن کس که می داند چکونه هوای نوشته های مرا تنفس کند، می داند که این هوا هوای ارتفاعات است، هوای سالم . باید برای ان آمادگی داشت، در غیر این صورت خطر سرماخوردگی خطر کوچکی نخواهد بود. یخ نزدیک است، تنهایی دهشتناک است_ اما با چه ارامشی همه چیز در زیر نور قرار دارد! انسان چه آزادانه نفس می کشد! تا چه اندازه پای خود را حس می کند! فلسفه، تا آن جا که من درک کرده و زیسته ام، زیستن اجباری در یخ و کو های بلند است.
تبار شناسی اخلاق:
چنین هدفی را جان هایی از گونه های دیگر می باید، جان هایی جز آنچه در روزگار کنونی به جشم می آید.. خو کرده به هوای تیز بلندا، به گشت و گذار های زمستانی، به یخ و کوهستان به هر معنا.
انسانی بس بسیار انسانی: در کوه های حقیقت هر گز بیهود صعود نخواهید کر: یا امروز بالاتر خواهی رفت یا توان خود را به کار خواهی گرفت تا بتوانی فردا بالاتر روی.
دوستان به راستی تنفس هوای کوهستان چیز دیگریست آدم را در تفکر فرو میبره
پسر والیبالیستم به لطف حمید رضا جان فهیمی از این هفته باشگاه خود را شروع کرد.
از وقتی بره رفته یه فضای نسبتا آرامی شیفت را فرا گرفته.
زمستون رو دوست دارم
بخاطر خیلی چیزهاش
یکیش
گلهای نرگس شه
دست فروشان شهر نرگس فروش می شوند.
عکسها قله آبک هفته گذشته