بعد از یه هفته شیفت کامل رفتم

 اون بچه جغله که بابت پارکو از دستم ناراحت بود داشت لواشک می خورد. گفتم به منم میدی؟ داد. و باز با هم سر لواشک رفیق شدیم.

 گفت آقا بدترین روز زندگیم همون روزی بود که نگذاشتی بریم. لابد انتظار نداشت از ام نه بشنوه.

 یکم درباره پارکو حرف میزنیم. چیزهایی که یاد گرفته و...

 میگه یکشنبه میای ببینیمون؟

 میگم میام.

 

حرف از مربی جدید می افته.

میگه آقا این مربی جدیده هم خوبه

 می پرسم منظورت از خوب چیه؟

میگه مثل خودتت 

مهربونه

 اما هنوز نتونسته گرم بگیره

 

 

این دیالوگ آخر برام خیلی نکته داشت

 این که خوب بودن رو میشه به راحتی تعریف کرد

 تعریفی حتی جهانی

 مهربان بودن معنای جامع مانع و کاملی میتونه باشه

 و چرا جهانی؟

 چون دو دین الهی جهان که وام گرفته از مسیح و محمد بن عبدا.. هستند این دو به مهربانی و رحمت العالمین معروف هستند.

این که آدم ها درک کاملی از خوب بودن از دیگران را فهم می کنند

و این که آدم ها مجبور به قضاوت هستند اگر بخواهند روابطشون رو عمیق تر کنند.

 و این که این پسر منصفه

 با این که بدترین روز زندگیش رو به قول خودش رقم زدم اما هنوز مرا با دیدی کلی میبیه.

 

***

 

 وجود این بچه ها گاهی برام خیلی نعمتی است. همین که باهاشونی غم و دردها و مسایل خودت رو میتونی فراموش کنی و یا کمرنگ کنی.

ممنونم ازشون

***

 پسرک آمده میگه آقا از دست فلانی عقده ای هستم

میگم اون کیسه بکس رو میبینی

 فکر کن اون آدمه

برو تا میتونی بزنش

  میره انجام میده و خندون بر میگرده

***

آخر هفته اگر خدا بخواد و هوا مساعد باشه قله پاشوره یا عبرت رو صعود خواهیم کرد

 

***

 نمایشنامه مهمانسرای دو دنیا

 نوشته امانوئل اشمیت هم کتاب خوبی بود که این چند وقته خوندم

 مرز بین مرگ و نیستی و راز آلودگی عالم رو قشنگ تبین کرده بود