عید شد و بهار شد و اگر در شمال هم باشی بوی بهار نارنج و بهار پرتقال مستت می کند. شیفتها رو رفتی و تا آخر عید فرصت داری بخونی بشنوی تفکر کنی به سالی که گذشت به سالی که پیش روست به هستی به حتی نیستی انتهای سال بود در جمع خانواده بودم مادر داشت تعریف می کرد فلانی بچه اش مدرسه نرفته آخر سالی مدیر مدرسه زنگ زده زود بچه رو بیارید وبچه والدینش هم ترسیدن و برنامه سفر رو تغییر دادن و بچه رو بردن مدرسه این اتفاق را با بچه های خودم مقایسه کردم حداقل یک هفته زودتر مدرسه رو پیچوند و نرفتن مدرسه هم حتی استقبال می کنه از نرفتنشون اما از یک چیز این بچه ها خوشم میاد که اتفاقا پاشنه آشیلشونه خیلی جسور هستند و پر دل و جرئت. از نمره و انظباط و این حرفها ترسی ندارند یک جور رها هستند ترسی بر دلشون نمی افته البته چون بهار و حالم خوبه میخواستم از زاویه مثبت به موضوع بنگرم و یک صفت مثبت از کل این جریان استخراج کنم در واقع اگر این دو بچه را کنار هم بگذاریم متوجه میشویم که عمق فاجعه گذاشت. *** در ایام عید شمال هستیم. مادر گوشه ای از بالکن در حال سرخ کردن است و پدر در گوشه ای دگر به کاری مشغول. من هم کیسه خواب رو بر دوشم انداختم و دارم کتاب می خونم.هوا از آن خنکی های ظریفی دارد که اگر ساعاتی بنشینی آهسته آهسته بر بدنت می نشیند یک آن از کتاب خواندن دست می کشم و در فضایی که تصویر کردم مداقه می کنم یک نوع حس شهودی و لذت بخشی رو کسب می کنم و از آن لذت می برم. دقایقی نمی پاید که پدر دستوری میدهد که برو فلان کار رو بکن. کلن باباها تبحر خاصی در ضد حال زدن دارند که اوج آن در مثل معروف کولر خاموش کردن تابستانه نمود پیدا می کند خلاصه بابامون ما رو از اون نئشگی که توش بودیم در آورد دیگه *** در شیفت عید هستم در چهره بچه ها اثری از حس نویی و بهاری و عیدی نیست. چرا؟ چون نهایت کاری که سازمان میتواند بکند این است که از لحاظ مادی ساپورت کند و این که عید بیش از هر چیز فضایی معنوی و روان تنی دارد تا مادی و لباس نو و کفش نو این رو میشه از روی چهره بچه هایی که فامیل اثر گذار نداشتن و نرفتن جایی فهمید. هر چی هم گفتم صبح زود پاشیم بریم طبیعت فقط غر زدن نمیخوام فضای ذهنی خوانندگانم را خیلی تلخ کنم شاید در پستهایی دیگر مفصل شرح دادم همین قدر کافیست همین که معنای عید را در روان و روح خود بیشتر پیدا کنیم. *** متنی در تلگرام آمد از دکتر سریع القلم که دوازده کار را امسال انجام دهیم یکیش این بود که مسلمانی را در اتوبان همت در صف در دیدن تصاویر خصوصی هم داشته باشیم یاد فیلم معروفی که سال پیش در فضای تلگرام نشر شد می افتم و جمله معروفش کریم تو مسلمون نیستی بله بیاییم مسلمون بودن را در ورق بازی کردن در حتی پیاله نوشی هم پیاده کنیم امید امسال اخلاقی باشیم