سوگ سیاوش
بلاخره یک خیر پیدا شد که بجای عقیقه و غذای نزری و... بخواد هزینه بردن بچه ها برای کنسرت رو پرداخت کنه.
هفته پیش با بچه ها رفتیم کنسرت مازیار فلاحی.
بچه ها تو کنسرت جوری نشسته بودن که انگار دارن یک بحث فلسفه هنر در دوره رمانتیک فرانسه رو می شنوند. نیاز به یک بازار گرمی داشتند. طوری جو دادم بهشون که حتی اونی که بیش فعال هم هست کم آورده بود پیشم. تذکرات حراستیون رو هم گفتم بی خیال شین!!
همکار های دیگه هم که آمده بودند می گفتن اگر تو مربی اینهایی وای به حال بچه ها
حتی بچه ها هم پیشنهاد مصرف یک دوره ریتالین بهم دادن!!
ما دو تا کنسرت داشتیم ، یکی کنسرت رسمی و دیگری غیر رسمی در مینی بوس که دومی ظاهرا برای بچه ها جالب تر بود!!
***
آخر شب پسرک می گه آقا تو شبیه بچه ها(کودکان) هستی.
سگرمه هام رو تو هم می کن و می گم: مردک یا این همه سیبیل شبیه اونهام آخه؟
می گه: واستا حرفم تموم شه!
: مثل اونها خوشحالی . می خندی ، اما من چی؟
حرفش رو قطع می کنم می گم نه که تو می نی بوس تو هم ناراحت بودی!؟!
اما حرفش عنصری از حقیقت داشت. خردکی هستم که راه و رسم مهتری را بلد نشدم!
***
با بچه های جای جدید هم کم کم ک تونستم ارتباط بگیرم و نسبتا قبولم دارن.
دور هم گده کردیم می گه آقا تو شبیه بچه ها شدی اونقدر که با ما ها چرخیدی!!
بعضی وقتها بچه ها میان عمیق ترین رازهایی رو بهم می گن که در یک پارادوکس قرار می گیرم و معمولاً راز داری رو در این پارادکس انتخاب می کنم.
***
تو بچه ها حرف داره می چرخه
فلانی با یک خانم 50 و چند ساله صیغه کرده.
بهش ساعت داده گوشی داده خرجیش رو میده.
موندم این رو چه جوری برای بچه ها تبین کنم. هم شرعی است و هم متناسب با حال سنشان وهم فال است و تماشا ...
در موضع سکوتم. حرفی نمی زنم.
بچه ها که درباره اش حرف می زنند و نظر می خواهند موضوع بحث رو یک جوری عوض می کنم.
تا شیفیتی که یکی از همکارهای بازنشسته ام آمد به دیدنم.
بحث رو به همین موضوع کشاندم . اون هم با زبان نوجوان 17 ساله شروع به توضیح دادن کرد.
...آره بعدش زنه به فلانی می گه این ماده رو هم بخوری ، بکشی ، مصرف کنی بیشتر حال می کنی.کمرت سفت می شه.
من هم بحث رو باز میکنم و توضیحات تریاک و شیشه و.. رو میدم.
یکی از بچه ها که دهانش باز مانده بود، می گه آره آقا ترامادون و گاها شیشه هم مصرف می کنه..
الان بچه ها حسرت کوشی و ساعت طلاش رو اگر هم بخورند، با دیده شک به آن می نگرند. و من به هدفم رسیدم. میوه شک را در این موضوع در دلهاشان بکارم
یه همکار با تجربه و دلسوز دنیا دنیا می ارزه.
***
فیلم پرویز را در سینمای تجربه و هنر این هفته مشاهده کردم.

اگربا نگاه اسطوره های ایرانی مانند اهرمن و اهورا که در وجود هر انسانی هست این فیلم را ببینیم، فیلم بسیار پر محتوایی است. آدم را از خودش می ترساند.
فیلمی دهشتناک و دلهره آور و در عین حال ارام و ساکن تعریفی است که می توانم از آن رائه دهم
پیشنهاد دیدن آن را به دوستان دارم. برای خودشناسی درسهای بزرگی به آدم می دهد.

***
این اوخر کتاب سوگ سیاوش شاهرخ مکسوب را خواندم.

کتاب فوق العاده ای است که برای فهم هزاران بیت شاهنامه بکار آید. من که وقت خوانش آن ابیات را ندارم ایشان آمده بلله(غازی) برام گرفته و من باید فقط بگذارم در دهانم.
مثل ناگت های غذایی که می گیرند گوشت خام را فراوری می کنند . ایشان هم از اوستا و شاهنامه این کتاب را استخراج کرده است.
جدا از آن که بحثها بسمت روانشناسی فردی کشانده و فهم ابیات شاهنامه را در درون هر انسان ترجمان می کند.
قسمتی از کتاب:
"شاعر از زندگی بینشی اخلاقی دارد و آنگاه که یکی فضیلتی را تباه کرد خود را تباه کرد. زیرا دیگر نه تنها پهلوان که چیزی تواناتر و برتر، همان زمانه ی بد آزار به خون او تشنه است. زیباشناسی شاعر مبتنی بر این بینش اخلاقی است"
"شهادت سیاوش و حسین و مسیح و منصور و یا این خاکی از خدا بریده، نوعی تعالی است. از مرگ چیزی برتر و فراتر به جهان می آید که مردن سرچشمه ی زیستن است."
***
میلاد حضرت رسول هم هست.
همیشه دوست داشتم روز مددکار که تولد حضرت علی است در روز تولد یا از آن بهتر بعثت حضرت رسول باشد.
کار مددکار، کمک کردن و مددرساندن نیست فقط.
این کار هم اگر صورت پذیرد باتغییر در ذهن و کردار مددجو اتفاق خواهد افتاد که کاری رسولانه و پیامبر گون است.
باشد که هر روزمان حرکت از ظلمت دیروز به روشنایی امروزمان باشد