سه متر مکعب عشق
این برج تولد سه تا از بچه هام بوده و هست و ذهنم مشغوله که چی براش بگیرم که بهرتین باشه
با این هوا که فعلن با دوچرخه نمی رم . یکی از بهترین جاهایی که ذهنم تمرکز پیدا می کنه رو دوچرخه است و فعلن پس نمی توانم بهترین تمرکز رو برای بهترین هدیه بکنم.
***
با دوچرخه در حال رکاب زدن هستم، همزمان زائری زیر باران احمد محمد رو گوش می دهم. گوینده کسی است که خیلی شبیه راوی قصه های ظهر جمعه که در کودکی باید گوش می دادم ، داستان را می خواند.
بعد از یک ساعت دیدم دارم هی دنده سبک می کنم!!
آخرش زدم کنار روی جدول نشستم!!.
این قدر این داستنهاش تاریک بود که جانی در بدنم نگذاشت.عواطف و احساساتم را اول اسیر خود کرد و سپس جسمم رو .پس یکم از همین آهنگ های دوبس دوبس گذاشتم و بقیه راه و یک کله با دنده سنگین رفتم!!
***

فیلم چند متر مکعب عشق را حتماً بروید ببینید
تو سینما نشستم و شخصیت عاشق داستان من رو یاد یکی از پسرام می ندازه
خیلی شبیه اونه . می آمد سرش رو رو سرم می گذاشت و دوست داشت سرش رو نوازش کنم. دو قطبی تمام عیاری بود. گاهی اوقات بیمناک می شدی همین آدم نکنه بیاد در انتهای شب آسیب بهت برسونه!! از نادرشاه که قوی تر نیستی!!
و وقتی که در قطب مهربانیش بود، یک ریز باهات صحبت می کرد. یکبار تا سه صبح باهام حرف زد!!
دلم براش تنگ شده. آخرش اونی که نبایدمی شد، شد و با چاقو زد یکی دیگه از بچه ها رو لت پار کرد و الان هم گوشه زندانه!!

از حال پسرک خارج میشم و دوباره پرتاب میشم به فیلم، پسرک تراشکار عاشق شدست. او هم سن بچه های خودمه!!
همین هایی که خیلی زود وابسته می شن.
یکیشون هست که اگر تو شیفت اذیتم نکنه و شب بیاد عین بچه مودب ها بره بخوابه. میرم پیشش میگم چی شده، امروز خیلی مثبت بودی!! و بیاد از عاشقی هاش بگه و دلتنگی هاش و ...
چرا هی پرتاب میشم این ور؟

داستان در فضای کارگران افغانی می گذره
یاد می یاد چند سال با بچه های افغانی کار کردم و چند ماه هم با کارگران افغانی. براشون ناهار می پختم!!
آخرش کار تو ساختمان رو ول کردم، یک پسر بچه بود اسمش مولی بود، با خودم کلنجار میرفتم با خود می گفتم تا سال پیش در حمایت از حقوق کودک کار می کردی و حالا از این کودک 14 ساله مجبوری کار بکشی!
همون بهتر که ول کنی
عطایش رو بر لقایش بخشیدم.
از فیلم حالت نئشگی می گیرم و انتهای داستان
یاد سخن ارسطو می افتم
وصال مدفن عشق است!!
اینکه کارگردان لهجه افغانی که به نظر تاریخدانان لهجه مولوی آن گونه بوده را انتخاب کرده و مولوی که همه از عشق گفته نکات تامل بر انگیزی ایجاد می کند.
حتما حتما فیلم را در سینما ببینید
